تبليغاتX

ناجوهای کویری -







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

زني كه حقوق بشر به رسميت نمي شناسد ؟!

 

چند روز پيش براي شركت در سميناري در زمينه حقوق بشر به هرات سفري داشتم . در اين سفر طبق معمول از حقوق بشر سخن زده شد و هيچ دورنماي عملي براي آن ارايه نگرديد. ديدار دوستان و محفل شعر خواني و آشنايي با دوستان جديد تنها دلخوشي من از اين سفر بود.

امسال در هرات بهار زودتر از ساليان پيش با حضور در كوهپايه ها جلوه گر شده و باران گاهي نم نم و گاهي آبشارگونه كالبد شهر را مي نوازد.

هر وقت باران مي بارد من عمداً زير باران مي روم . نميدانم شايد مي خواهم باران خستگي يك سال را از تنم بروبد و غبار اندوه را از قلبم بشويد.

قدم زنان در اطراف پاي حصار از بارش باران لذت مي بردم كه شدت باران مرا به پياده رو كشاند. مردم همگي به پياده رو هجوم آورده بودند تا از شلاق باران رهايي يابند.

در اين گيرودار صدايي مرا در جا ميخكوب كرد . تضرع و بيچارگي را از صدايي مي شنيدم كه با التماس مي گفت : بخدا برادران براي امشب نان ندارم . من گداهاي حرفوي زيادي را ديده ام . مي دانستم كه اين صدا بايد صداي بيچاره اي از بيچارگان كشوري باشد كه در نفوس اين كشور نه جايگاهي دارند و نه از حقوق انساني حقي !

چند قدم كه عقب برگشتم در ميان رگبار باران ، زني چادري پوش را ديدم كه خيس ايستاده و بي پروا از شدت باران دست التماس براي سير كردن شكم فرزندان يتيمش به طرف مردم دراز کرده است  .

نميدانم چرا صداي باران قلب خويش را در ميان آن همه شرشر  باران به وضوح مي شنيدم . شايد به اين خاطر كه ما از حقوق بشر دم مي زنيم و در آستانه روز جهاني زن شعر مي سراييم و قرار است كه سخنراني هاي غرا داشته باشيم .

راستي اين زن سهمش از حقوق بشري كه در افغانستان ، شيك پوش هاي كرواتي از آن دم ميزنند و به اصطلاح  مناديان حقوق زن در روز زن براي احقاقش گلو مي درند ؛ چقدر است ؟

 

 

 

+ نوشته شده در 9 Mar 2009ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط داود عرفان |