تبليغاتX

ناجوهای کویری







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

ادبیات عامیانه

 

 

 

 

 

 


مقدمه :

 

کشورما بیش از دو دهه جنگ های خانمانسوزی را پشت سر گذارده که بنیان های اساسی علمی ، فرهنگی ، اقتصادی و ... را به تباهی کشیده است.

درین میان فرهنگ اصیل اسلامی و ملی مان ازدو جهت آماج حملات بنیان کن فرهنگی بیگانگان قرار گرفت.

از یک طرف دولت دست نشاندۀ ابرقدرت شرق کوشید با پیروی از فرهنگ دول اردوگاه شرق و در رأس آنان اتحاد جماهیر شوروی سابق ، کشور ما را از رهگذر فرهنگی متأثر از آنان سازد، از جانب دیگر، مهاجرت هموطنان ما به کشورهای مختلف دنیا ، اثرات عمیق فرهنگ های دولت های میزبان را در پی داشت و امروز که سیل مهاجران از همه اطراف و اکناف دنیا به میهن ما سرازیر شده یک نوع سردرگمی فرهنگی در کشور به وجود آمده است.

ایجاد فضای دموکراسی هم بنوعی به معضل دامن زده و بیگانگان با استفاده از رسانه های جمعی ، کوشیده اند ، فرهنگ خویش را دراذهان ما جایگزین فرهنگ اصیل ملی مان نمایند.

بدبختانه ، امروزه فرهنگ اصیل اسلامی ما بیش از هر زمان دیگری غریب و مهجور مانده و هیچ کس پیدا نمی شود که حداقل اشک تمساحی به حال فرهنگی بریزد که در پرتگاه نیستی و فنا قرار گرفته است .

اگرتعریف فرهنگ ، عبارت از دستاوردهای مادی و معنوی بشر در حوزۀ اندیشه و هنر را بپذیریم، ما درین حوزه نه تنها دستاوردی نداشته که داشته های قدیمی مان را به دست باد فنا سپرده ایم .

اکنون که تهاجم فرهنگی بیگانگان ، بیشتر از هر زمان دیگری به خوبی قابل درک است ، وظیفۀ روشنفکران ، فرهنگیان ، ادیبان و هنرمندان مضاعف می گردد.

در روزگاری که پخش یک سریال تلویزیونی آبکی خارجی می رود که تمام آداب ورسوم اصیل اسلامیمان را به زیر سؤال ببرد و ازما انسانهای خودباخته ای بسازد که از هوای دیگران تنفس می نماییم ، باید آستین همت بالا زده ، لحظه ای به اندیشۀ فرهنگی فرو رویم که روزی فرزندان بزرگی چون مولانا جلال الدین بلخی ، جامی ، سنایی ، خواجه عبدالله انصاری ، ابوریحان بیرونی ، ابوعلی سینا بلخی ، فارابی ، بهزاد هروی ، سید جمال الدین افغانی و ... را در دامان پرمهرش پرورده است . همان فرهنگی که سالیان درازی فکرو اندیشۀ شبه قارۀ هند را متحول ساخته و از آن خطه بیدل ها و اقبال هایی را به سرحد کمال رسانده که اکنون آثارشان چشم و چراغ علم و معرفت در جهان است . آیا سزاوار چنین مردمی است که امروز فرهنگ های بی پایه و آبکی شرق و غرب آنان را بفریبد.

بدون شک که فرهنگ یک ملت ، اصالت و شخصیت آنان را به نمایش می گذارد و اگر ما خواهان اعادۀ اصالت و شخصیت ملی خویش هستیم ، باید تا آخرین حد توان در حراست و پاسداری از فرهنگ اصیل خویش کوشا باشیم ، در همین راستا کار در ساحۀ ادبیات ملی بخصوص ، ادبیات عامیانه ( فولکلور ) می تواند فواید بسیاری را در پی داشته باشد.

ادبیات عامیانه می تواند در شناسایی آداب و رسوم نیاکان ما ، راهنمای خوبی باشد و اصالت فرهنگ ملی مان را نمایان سازد.

بسیار جالب است که کشور امارات متحدۀ عربی که شاید در تاریخ ملل جایگاه قابل توجهی نداشته باشد و از تأسیس آن مدت یک قرن هم نگذشته باشد ، ملیون ها دالر را هزینۀ شناسایی و رشد ورزشی به نام شترسواری می نماید که بسیاری از ملل دنیا از نام چنین ورزشی هم اطلاع ندارند ، اما در مقابل کشوری با قدمت تاریخی پنج هزار ساله و با فرهنگ و تمدنی که در تاریخ ملل بی نظیر است ، ورزش بزکشی اش را کسی نمی شناسد و ورزش ملی و عنعنوی کبدی ( کابودی ) ما به نام دیگر کشورهای منطقه در جهان رسمی می گردد و ما حتی تیمی هم درین رشتۀ ورزشی نداریم ...

ادبیات عامیانه می تواند دوای شفابخشی به زبان بیمار و در حالت احتضار ما باشد که هر روز ضربات پی درپی قمچین زبان های بیگانه آنرا از پای در می آورد و در عین حال با ادبیات عامیانه می توان به واژه های مردۀ زبان هایمان ، حیاتی دوباره بخشید.

نگارنده خوشحال است که توانسته ، قطره ای از اقیانوس ادبیات عامیانۀ ولایت باستانی فراه را گردآوری نموده و تقدیم علاقه مندان و فرهنگ دوستان کشورش نماید.

این مجموعه شامل چند بخش عمده است :

1ـ ضرب المثل های عامیانه

2ـ دوبیتی های محلی

3ـ لالایی ها

4ـ خرافه ها

5ـ ترانه های عروسی

6ـ ناله ها

 

ضرب المثل ها :

 

 

ضرب المثل مهمترین شاخه از درخت تنومند ادبیات عامه است. هر ملتی ضرب المثل های مخصوص به خود را دارد تا جاییکه امروزه ضرب المثل ها توانسته نقش مهمی را در تبادلۀ فرهنگی بین ملت ها بازی می نماید.

بسیاری از ما درجراید ، مجله ها ، رادیو و تلویزیون ، ضرب المثل های ملل مختلف دنیا مانند ، چین ، جاپان ، انگلیس ، فرانسه ، ایتالیا ، و ... را بارها دیده یا شنیده ایم.

ضرب المثل های دری از جملۀ قدیمی ترین ضرب المثل های رایج در بین ملت های شرقی بوده که حتی به سراسر جهان انتشار یافنه است .

اهل فرهنگ و ادب زبان فارسی در ایران در جمع آوری ضرب المثل های فارسی زحمات فراوانی را متقبل شده اند که « امثال و حکم » مرحوم علامه دهخدا از آن جمله است. ایرانیان حتی نهادی را برای جمع آوری ضرب المثل هایشان تشکیل داده اند ، متأسفانه در افغانستان درین ساحه کار قابل توجهی صورت نگرفته است. امید می رود با همیاری و همکاری فرهنگیان فرهیختۀ این دیار روزی شاهد جمع آوری و تدوین ضرب المثل های افغانی باشیم.

ضرب المثل های افغانی ( ضرب المثل های رایج در افغانستان ) خاستگاه های متفاوتی دارند که در پنج دستۀ کلی می توان آنها را طبقه بندی کرد:

1ـ ضرب المثل هایی که خاستگاه های شان سخنان بزرگان دینی ، ملی ، ادبی و فرهنگی است.

2ـ ضرب المثل هایی که از تاریخ و زندگی شاهان و فرمانروایان محلی تأثیر پذیرفته اند.

3ـ ضرب امثل هایی که منبع آنان بیشتر زندگی روزمرۀ مردم بوده است.

4ـ ضرب المثل هایی که از افسانه ها و گفتگوهای حیوانات سرچشمه گرفته اند.

5ـ ضرب المثل هایی که از کشورهای همجوار وارد گویش مردم ما شده و یا ضرب المثل هایی که بین ما و همسایگان مان مشترک اند.

به طور نمونه ضرب المثل « با توکل زانوی اشتر ببند » ، از سخنان گهربار حضرت نبی اکرم ( ص ) است و یا ضرب المثل « کی شود دریا به پوز سگ نجس » و « پایان شب سیه سپید است » و « من از بیگانگان هرگز ننالم             که به برمن هرچه کرد آن آشنا کرد » ، از اشعار شاعرانی چون مولوی ، سعدی و حافظ وام گرفته شده است .

از طرف دیگر دهها نمونه ضرب المثل از زندگی شاهان و فرمانروایان محلی حکایت دارد ، از سوی دیگر ضرب المثل های زیادی از افسانه ها و گفتگوهای حیوانات سرچشمه گرفته اند.به طورنمونه : « روباه را گفتند : شاهدت کیست ؟ گفت : دمم ».

همانطور که گفتیم ، بعضی از ضرب المثل ها از خارج از مرزهایمان به گویش عمومی راه پیدا کرده که ضرب المثلی همچون « جوجه ها را آخر پاییز می شمرند » ، از آن نمونه است .

اما بیشتر ضرب المثل های رایج در افغانستان به طور عموم  و در فراه به طور اخص ، از زندگی روزمرۀ مردم و همچنان کارو شغل و مناسبات اجتماعی پدید آمده اند .

ضرب المثل  که در فراه به آن « متل » هم می گویند ، به عنوان شاخۀ بزرگ ادبیات عامیانه می تواند به غنای فرهنگ ملی ما کمک شایان توجهی نماید.

ضرب المثل را چاشنی یا نمک کلام گفته اند ، طوریکه هر سخنوری که از ضرب المثل در کلام خویش استفاده می نماید ، کلامش گیرایی بیشتری پیدا می کند. حتی در مباحثات و مناظرات ، از ضرب المثل به عنوان دلیل و برهان سود می جویند.

آنچه بیشتر از همه ضرب المثل را مهم ساخته است ، جنبۀ آموزش اخلاقی آن است . بسیاری از ضرب المثل ها پند آموزند و این خود می تواند در زندگی شخصی و اجتماعی افراد مؤثر افتد .

اینک ، مشتی نمونۀ خروار از ضرب المثل های رایج در ولایت فراه را ذکر می نماییم :

·        ایمان گربه گوشت است.

·        آتش که به جنگل افتد ترو خشک نمی شناسد.

·        گرگ که به گله افتاد وای به حال یک بزی.

·        خود من در خانه ، هیبت من در صحرا.

·        خودم به سایه می نشینم ، نان خود را در آفتاب می اندازم .

·        آدم خوش معامله شریک مال مردم است.

·        شاخ بز که درد کند نان چوپان را می خورد.

·        تازی را به وقت شکارشاشه ( ادرار ) می گیرد.

·        پای خر یک بار به پل ته ( فرو) می رود.

·        دو کله در یک دیگ جوش نمی خورد.

·        با یک دست دو هندوانه برداشته نمی شود.

·        سر کم دردسر کم .

·        نان داده کسی که داده بابای کسی .

·        دیگ  بر کوته گفت رویت سیاه .

·        بچه را یکی نمیدادند دو تا طلب می کرد.

·        یکی نبود دو تا شد نا شکری کردم سه تا شد.

·        از وقت امیر کدو.

·        از خاطر میشونه که بی بی خونه پیشونه .

·        مهمان ، مهمان را نمی خواست ، صاحب خانه هر دو تا را .

·        آسیاب اگر از پدر آدم باشد باز هم به نوبت است.

·        همسایه که از همسایه برگردد می گوید: گوسالۀ شما پای سگ ما را گرفته .

·        عقل که نباشه جان در عذاب است.

·        کبوتر با کبوتر باز با باز            کند همجنس با همجنس پرواز.

·        سزای نیکی ، بدی است.

·        آشپز که دو تا شد یا آش شور می شود یا بی نمک .

·        نامش کلان ، دهش ویران.

·        دزد نادان به کاهدان می زند.

·        گندم از خرمن بیرون نمی شود.

·        آب که از سر گذشت ، چه یک نیزه چه صد نیزه .

·        گربه را ندیدم که گشنیزخورد        گر گشنه شود هزار و یک چیز خورد

·        به جویی که آب رفته ، باز آید آب

·        قصاب که دو تا شد گاو حرام می شود.

·        دزد را کوه جا نمی دهد .

·        آلو از آلو رنگ می گیرد ، همسایه از همسایه پند.

·        به همسایه ات نگاه می کنی یا به دستمایه ات .

·        آمدن به ارادت ، رفتن به اجازت .

·        آب که از سر گذشت بچه زیر پاست.

·        بد نکن ، بد نیندیش ، تا روز بد نیاید در پیش .

·        حالا گل بیاور اشترک بساز.

·        قند و قروت یکی است.

·        سزای قروت آب گرم است.

·        برای مگل ( قورباغه ) گفتند : چرا کرکر می کنی ؟ گفت : دهن من پر آب است .

·        یکی مرد و یکی مردار شد یکی به غضب خدا گرفتار شد.

·        روز که به زردی شد      بیکاره به جلدی شد.

·        پشه که به دنبال فیل بیفتد ، فیل را از کار می اندازد.

·        ده به ده سودا کنم ، همرنگ خود پیدا کنم .

·        سر باشه کلاه بسیار است .

·        کوه هر چه بلند باشد بر سرش راه دارد.

·        عیسی به دین خود ، موسی به دین خود.

·        نان می دهم سگک را که بگیرد لنگک را .

·        مورچه به چربی راه می رود.

·        می نشینم پیش تو ، سیخ را می زنم بر چشم .

·        کاه بی دانه باد کشیدم .

·        تیشه که به هوا رود ، کنده آسوده می شود.

·        تیشه زدم کو خاک من .

·        مزدور بی مزد و چوپان بی ده یک .

·        از گرسنگی آسیابانی کردن ، از رشیدی مزد نکردن .

·        آسیابان سگی داشت ، سگ آسیابان هم سگی .

·        دست کور که به آلو نمی رسد ، می گوید آلو ترش است.

·        صد تا به درویش می گفت ، درویش به پس و پیش می گفت .

·        سرکه هر چند ترش است ، حاجت طلبیدن دارد.

·        به یک خستک ( هسته )  شیرین و به هزار تای دیگر تلخ .

·        دیوانه را کاری نمی شود ، قوم و خویشش شرمنده می شود.

·        تغاری بشکند ماستی بریزد    جهان گردد به کام کاسه لیسان.

·        شکمبه گوشت نمیشه   دشمن دوست نمیشه

·        خرگوش جلو خرسوارمی آید.

·        آز آتش زمستان و از دیدار دوستان کسی سیر نمی شود.

·        پشه به سایه فیل راه می رفت و می گفت : سایه من است.

·        بز را غم جان برده و قصاب را غم پی ( چربی ).

·        راه اگر دور است ، خبرها نزدیک .

·        دیوانه را گفتند : خرمن را آتش نزنی ؟ گفت: خوب شد یادم دادید.

·        لیلی از لباس می گفت و مجنون از پلاس ( خیمه )

·        به شتر گفتند گردنت کج است ، گفت کجای من راست است.

·        اطلس هرچه کهنه گردد پتاوه نمی شود.

·        گاو سور پنبه خواب دیده .

·        شیر داری ، مهر نداری .

·        خرمن از تو ، خر خود را دور بسته کن .

·        دل مادر بالای فرزند است ، از فرزند بالای کوه سیاه

·        رنگ سیاه مرا نبین ، بخت سفید مرا ببین .

·        رنگ سفید مرا نبین ، بخت سیاه مرا ببین .

·        پای خود را از شال خود درازتر نکن .

·        صاحب خانه ، پس خانه .

·        سلام اوستا بی مدعا نیست.

·        مهمان یک شب ، دو شب ، نه سال دراز سرتاسر.

·        هرکه چاه بکند فکر دهل می کند.

·        چاه کن به چاه است.

·        شیرین برو شیرین بیا ، صبح برو پیشین بیا .

·        از نا دیده قرض نکن اگرقرض کردی خرج نکن .

·        عروس به تخت است که به بخت که باشد.

·        چون اجل آید طبیب ابله شود

·        درد دگری بر دگری ، توت تری .

·        هرکس آبی دارد ، آبریزی دارد.

·        مرد را به ناداری نشناس و میش را به لاغری .

·        یکی رفت برای زیره ، دیگری رفت که از او احوال بگیره

·        تا گوساله گاو شود ، دل صاحبش آب شود.

·        دود از کندۀ پوده ( پوسیده ) بلند می شود.

·        کار را که کرد همان که تمام کرد.

·        دنیا را که آب بگیره مرغابی را بند پایش.

·        پول را برای خود داری ، آبرو را برای مردم.

·         ابله ای  باشد که خود را گم کند   کدخدای خانۀ مردم کند

+ نوشته شده در 23 Dec 2007ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط داود عرفان |