چندی پیش در شماره سی پنجم جوانان مطلبی تحت نام غرب گرایی به چاپ رسید. در شماره سی و ششم آقای فرید احساس نقد چرا انسان گرا نباشیم را بر این مطلب نوشته بودند. که نکاتی در این نقد قابل تأمل و بررسی است .
در این مقاله سعی در رویارویی با احساس و دفاع از مقاله غرب گرایی نیست ؛ فقط ابراز نظریات نویسنده است ک شاید هم خود کاستی های فراوانی داشته باشد.
غرب زدگی و غربگرایی سخن تازه ای نیست بلکه بسیاری از اندیشمندان ممالکی که طعم تلخ استعمار را چشیده اند بر علیه اش شوریده اند . اقبال لاهوری در پاکستان ، جلال آل احمد در ایران ، اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان زیادی پیرامون این مقوله قلم زده اند.
شکی وجود ندارد که هر تمدنی برازندگی های خاص و کاستی های خاص خودش را دارد و طبعاً غرب هم که به قول خودش بزرگترین تمدن امروزی بشریت را یدک می کشد ازاین قاعده نمی تواند مستثنی باشد.
اینکه آقای احساس به نمایندگی از کانت و هگل وباخ ... از نویسنده مقاله غرب گرایی به جرم نکوهش غرب و استعمار فکری آن و زیر سؤال بردن تمام اندیشمندان غربی گله مند است ؛ جای بحث نیست اما وقتی ایشان تشکل تمدن های بشری را از افکار ایشان نشأت گرفته می دانند جای سخن دارد. مگر اینکه معتقد باشیم که به غیر از تمدن غرب دیگر تمدنی وجود ندارد و حداقل شش تمدن دیگر که هیچ سنخیتی با افکار نظریه پردازان و متفکرین غربی ندارد را تمدن ندانیم .
مهمتر از همه اینکه تمدنی که امروزه در غرب به نام لیبرال دموکراسی نامیده می شود خود بانی مصایب عظیم بشری است . من فکر نمی کنم که کسی که از غرب گرایی انتقاد می کند از دانشمندان و اندیشمندان فهیم و انسانگرای غربی انتقاد کند کما اینکه امروزه اگرفیلسوفان و اندیشمندانی که آقای احساس نام می برد زنده می بودند ؛ هیچکدام این استعمار لیبرال دموکراسی غرب را تحت عناوین زیبای حقوق بشر ، دموکراسی و حق زن نمی پذیرفتند . کدام اندیشمندی حاضر می شود که لیبرال دموکراسیی را بپذیرد که سرخط همه افکارش نفت است و منافع اقتصادی و سیاسی . هر جا که بوی نفت می آید لشکرهای لیبرال دموکراسی غرب چون مور و ملخ از هوا و زمین هجوم می آورند.
اگر نگاهی کوتاه به جغرافیای جهان بیندازیم کشورهای نفت خیز دچار توطئه ی کشورهای غربی اند ، یا کشورهایی که موقعیت ژئوپولوتیک دارند دچار مصیبت و عذاب .
درست است که قانون اساسی ما و بسیاری دیگر از کشورها ، بر اساس موازینی که غربی ها سنجیده اند ، ساخته شده اند اما این نمی تواند دلیلی بر موجه بودن این نظام ها باشد.
آقای احساس جایی دیگر از فروپاشی نظام تحجر کلیسای کاتولیک و برچیدن شدن فرش پوسیده ی اشرافیت اروپا سخن گفته اند . در این سخن ایشان هم جای انکار نیست . اما بیاییم ببینم چه جایگزینی برای آنها در نظر گرفته شده است . مگر همین دولت های لیبرال دموکراسی نیستند که لقب شوالیه را برای سلمان رشدیی اعطا می کنند که به اعتقادات یک و نیم میلیارد انسان دنیا اهانت کرده است . آیا کلیساهای قرون وسطایی تأثیرگذارتر بودند یا حکومت های مقتدری که از هر گونه توهینی بر علیه تمدن های دیگر پشتیبانی می کنند.
آیا نظام سرمایه داری که امروزه بر جمجمه ملیونها انسان در کره زمین به خاطر بلعیدن ثروت های خدادادی ملت های محروم آسیا ، افریقا و گاهی هم امریکای جنوبی ، تانکهایشان می چرخد و هواپیماهای غول پیکرشان مردمان بی پناه را از هستی ساقط می کند ؛ خلف اشرافیت نیست ؟ کدام یکی بدتر است ؟ من حتم دارم که آقای احساس با من در این مورد هم عقیده است که گناه سرمایه داری امروزه بسی زیادتر است .
من با جرأت می گویم که این تمدن که کودک سنگ به دست فلسطینی را تروریست و دولت تا دندان مسلح اسراییل را با همه جنایاتش، قربانی تروریست می خواند ، نماینده افکار مونتسکیو و کانت و سایر اندیشمندان انسان گرای غربی نیست .
اما فیلسوفان غربی هم نمی توانند خودشان را از همه اقداماتی که بر ضد بشریت انجام یافته تبرئه کنند . مگر جنگ های خانمانسوز اول و دوم و شخصیت هایی چون هیتلر و موسولینی از نظریات نیچه و شوپنهاور زاده نشدند؟
اما امروز این به اصطلاح تمدن انسانگرای بشری چرا در مقابل تجاوزگری های دولت های خودساخته اش لب به شکوه باز نمی کند . اما وقتی که پای منافع اقتصادی این تمدن در میان باشد اندیشمندانش کتابهای پایان تاریخ و برخورد تمدن ها را می نویسند و برای سایر تمدن هایی که شاید در آینده موی دماغشان شود خط ونشان می کشند.
پس اندیشمندان غربی هم بری ذمه نیستند . آنها هم خواسته یا ناخواسته به اقدامات استعماری دولت هایشان با نظریاتشان مشروعیت بخشیده اند.
مساله دیگر در این موضوع مساله مقایسه شرق و غرب است . شکی وجود ندارد که شرق جایگاه پیدایش موازین اخلاقی و انسانگرایی بوده است . طوریکه خاستگاه اصلی اکثر ادیان که به اخلاق و انسانیت فرا می خوانند شرق بوده است حتی مسیحیتی که غربی ها امروزه از موازین و قواعد انسانی آن دم می زنند.
اما اگر انشتین و ادیسون از غرب ظهور کردند کسی نمی تواند منکر اختراعات مفید آنان شود همچنانی که باید اختراع پیشرفته ترین و مرگبارترین سلاح های کشتار جمعی اعم از اتمی و میکروبی و هیدروژنی محصول این تمدن به اصطلاح انسانگراست .
اما شرق در طول تاریخ منادی اخلاق و معرفت و انسانیت بوده است . و غرب با وجود اینکه آنهمه اندیشمندش از انسانیت دم زده اند بیشترین تعدی را بر بشر بیچاره روا داشته است .
تاریخ گواه است که غرب از زمان اسکندر و جنگ های صلیبی و جنگ های جهانی و حتی امروز چه بر سر شرق آورده است . اما شرق حتی وقتی که به غرب یورش برده هم مصدر خدمات شایانی شده است . چه کسی می تواند تمدن عظیم شرقی های مسلمان را در اندلس منکر شود. کاش غرب هم کوچکترین بنایی از آبادانی در کشورهای شرقی که سالیان درازی به بهانه استعمار به قول مرحوم شریعتی استحمارشان کرده بود از خود بجا می گذاشت تا امروز اینگونه نقد نمی شد.
ختم کلام اینکه دولت های غربی نمایندگان تمدن لیبرال دموکراسی اند اگر اقدامات آنان را هر اندیشمندی هم قبول داشته باشد مورد انتقاد وجدان های بیدار بشری قرار می گیرد. بهتر آن است که داد و ستد فرهنگی بین شرق وغرب بر قرار شود و طرفین از مزایای همدیگر استفاده کنند . ما شرقی ها هم اگر می خواهیم جایگاهمان را در جهان امروز بدست آوریم باید علم و فن غربی را بیاموزیم و اخلاقمان را سر لوحه کارمان قرار دهیم . به قول اقبال :
غربیان را زیرکی، ساز حیات شرقیان را عشق، راز کائنات
زیرکی از عشق گردد حقشناس کار عشق از زیرکی محکماساس
عشق چون با زیرکی همبر شود، نقشبند عالم دیگر شود
خیز و نقش عالم دیگر بنه عشق را با زیرکی آمیز ده

