عزیزی این شعر شهریار را برایم اس ام اس کرده بود .
« با عقل ، آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم »
دایره همنوایی است با این عزیز و این شعر تقدیم به او که همیشه مشوق خوبی برای سرایش اشعار شکسته ام بوده است .
دایره
گفتی بمن :
« با عقل ، آب عشق به یک جو نمی رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم »
…
آری عزیز !
ما عاقلان ، همیشه و همواره دیده ایم
اطراف دایره را با نگاه خویش
با چشم عقل خود
در جستجوی عالم نادیده بوده ایم
غافل ز اینکه عشق سراپا ندیدن است .
ما فکر می کنیم
از عقل خویش بناهای سربلند
آباد می کنیم
دلشاد می شویم
گوییم با غرور :
اینجا همیشه ماندن و خوش آرمیدن است .
اما …
دریغ که گمگشته ایم ما
در کوی عقل هم
سرگشته ایم ما
اینجا مجال نیست
فکر ثبات نیست
از شاخه ای به شاخۀ دیگر پریدن است .
اما عزیز !
درکوی عشق
عاقل بازار ابله است
آنجا فریب نیست
فکر گریز نیست
دست تعقل و مفکوره کوته است .
در کوی عشق
جز ورق روی یار نیست
در برزن نیاز
جز خون دیدۀ هر دلفگار نیست
آنجا طواف دایره تحریم گشته است
جز در درون دایره
کس ماندگار نیست .
…
آری عزیز !
« با عقل ، آب عشق به یک جو نمی رود
دردا که ما ، ساخته از آب و آتشیم
هفتم میزان 1387، بیست و هشتم ماه مبارک رمضان
فراه

