تبليغاتX

ناجوهای کویری







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

تقدیم به اندیشه ورز بزرگ کشور جناب خواجه بشیر احمد انصاری

 

یاسا

 

همسفر قصه خواب من و تو

قصه ی تلخ وداع  چمن است

قصه هجرت ناباورروز  

قصه تلخ خزان گل سرخ

قصه کوچ دو سه قاصدک انجمن  است

همسفر قصه خواب من و تو

قصه ی پیچک و شلاق خزان

قصه ی قایق بشکسته ی موج

قصه قهقهه اهرمن است

 

 همسفر قصه خواب من و تو

احتضار دو سه شمعی است که شب

رهنمای شب شب رفته ی شب کوران است

قصه ساکت یک حنجره ی زندان است .

قصه باختن ایما ن است .

 

همسفر قصه خواب من وتو

گریه تلخ چنار است به باغ

خنده ی مست  کلاغ است به سرشاخه ی شوق

رقص مستانه جغد است به ویرانه ی شب

قصه فتح دو سه زاغچه ی میدان  است .

.....

 

همسفرخسته ام ازخاطره ها

خسته ام ازگذر ثانیه ها

چشمهایم همه کندوی نگاه  

گوشهایم همه درحسرت آوای دو سه ضربه ی زنگ

و دلم آینه ای زنگاری

و گلویم پر از میوه ی کالینه ی بغض

...

با من از( ما) مگو

(ما) یمان دیگر مرد

یادتان نیست

که ما  را به سرچوک تعصب

دو سه کفتار سیاه

خبر از فتح سیه چاله شب می دادند.

یادتان نیست که  با قهقهه ها می گفتند

" یادتان باید باشد

که دگرآینه ممنوع شده است

چشمه را روزنه گفتن کفر است

و سزای گل و پروانه و شمع  

طبق یاسای قبیله ، اعدام

یادتان باید باشد

که درین جا سخن مای من است.

سخن از طایفه و رای من است .

مایمان قافله مان ،

مایمان طایفه مان

مایمان ایل و تبار و نفرو  عایله ما ن

 

با من از ما مگو

مایمان را به من و تو و به او

ضرب تفریق زدند.

حال من ، تو ، او

هر یکی ما شدیم

مایمان دیگر مرد

 

همسفر می بینی ؟

کاروان خسته و از راه رفته

جاده ها مبهم و آلوده غبار

میر در لشکر ما پیدا نیست

نفسی تازه کنیم

سفر از سر گیریم

خواب دیگر کافی است .

 

همسفر می شنوی ؟

" زنگ باران به صدا می آید"

گوئیا لحظه بیداری ماست

بامن از دخمه برون آ و ببین

باردیگرگذر خیل پرستو پیداست .

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 24 Aug 2008ساعت 12:22 بعد از ظهر توسط داود عرفان |