تبليغاتX

ناجوهای کویری







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

نامه ای به رییس جمهور

 

 

باورم نمی شود که من در شهری زندگی می کنم که هر لحظه ممکن است  با دیو مرگ روبرو شوم و به دیار باقی شتابم. این وصف الحال من نیست بلکه تمام همشهریانم چنین تصوری دارند. هر روز که از خانه سر کار می روم فکر می کنم شاید برگشتی وجود نداشته باشد. از همدیگرمان می پرسیم چه خبر ؟ اتفاق جدید؟

و روزی نیست که خبر جدیدی را نشنوی . فلانی را می شناختی امروز اختطاف شد. پسر فلانی را از اتوبوس در راه هرات پایین کرده اند. خانم فلانی با دو پسرش مفقود شده اند. .....

همیشه بازار شایعه در هر جایی رونقی دارد اما در شهر من شایعات پیرامون موضوعات فرعی اتفاقات می چرخد. راستی می گویند برای آزادی پسر فلانی دویست ملیون تومان خواسته اند. شنیدی که می گویند پسر فلانی را کشته اند؟ خبر داری که فلانی به هلمند است . راستی می گویند زن فلانی بر اثر اختلاف خانوادگی ربوده شده . مواظب خودتان باشید که یک باند جدید پسرها و دخترها را می دزدند.

بدتر از اینها وحشتی است که در سیمای پسران و دختران دانش آموز دیده می شود. استاد راست است که معلمین را اختطاف می کنند . می گویند اختطار داده اند که کسی به مکتب نرود. و من هاج و واج می مانم که چه بگویم . چند کلمه ای سرهم می کنم ولی گویا دانش آموزان هم ناامیدی را در چهره همه می بینند.

قبل از هر درسی بازار مباحثات گرم است . بعضی نیروهای خارجی را عامل این اوضاع می دانند بعضی مردم را مقصر می دانند و بعضی هم بر بی کفایتی این دولت نفرین می فرستند و من ناامیدانه تماشایشان می کنم.

دوستی دیروز از من پرسید که چرا شعر نمی سرایی . گفتم قریحه ام خشکیده . تازه در این آشفته بازار که احساسی جز ناامیدی نمی روید چه باید سرود!!

در خانه هم کانال های تلویزیون های افغانی را مسدود کرده ام . نمی خواهم دیگر هر لحظه شاهد قتل و عام هموطنانم باشم . خودم را فریب می دهم فوتبال می بینم و سریال تماشا می کنم آنهم از کانال های ایرانی .

گاهی بغض گلویم را می فشرد و خطاب به خداوند زمزمه می برم که ای کریم والا مگر ما چه گناهی را مرتکب شده ایم که باید اینگونه تاوان پس دهیم .

اما آنطرف قضیه مسؤولین بی کفایت دولتی که ککشان هم نمی گزد . مردم از بس از آنها ناامید شده اند که حتی گزارش ربوده شدن عزیزانشان را هم به آنها نمی دهند. از روزی که جوانی دانش آموز را که با هزار و یک آرزو قصد سفر به کشور هندوستان برای ادامه تحصیل را داشت ، ربوده شده بسیاری از جوانان ما دچار افسردگی شده اند. امروز زنان شهر به ولایت رفتند و از مسؤولین خواستار پیگیری ربوده شدن یک زن با دو فرزندش را شده اند. اما کو گوش شنوا...

دوستی دارم که در بحرانی ترین لحظات امیدش را از دست نمی دهد. من عمق فاجعه را امروز از نگاه ناامیدش درک کردم که در جواب سخنم که گفتم آدم کم کم از همه چیز نومید می شود گفت : من نالمید شده ام .

گاهی فکر می کنم شاید من در قرون وسطی زندگی می کنم . گاهی هم باورم نمی شود که در قرن بیست و یک من در چنین کشوری زندگی می کنم .

چند روز پیش استخوانهای همان دانش آموز ربوده شده را تحویل خانواده اش دادند که تاحالا هم کسی نفهمیده که این استخوانها متعلق به او بوده یا نه !!!!!

مطمینم که شما این سخنان را باور نمی کنید . کاش واقعیت نمی داشت اما چکنم که واقعیتی تلخ است که ازان گریزی نیست . چند روز می خواستم خطاب به رییس جمهور در سایتش چیزی بنویسم . اما دوستان گفتند سایتش هفته ها آپدیت نمی شود و در ضمن او از همه چیز خبر دارد.

من نمی دانم رییس جمهور را می توانم با این نوشته از زندگی مردمانی که هر لحظه سایه مرگ را احساس می کنند آگاه کنم . اما می نویسم شاید کسی از هزاران مشاورش اتفاقی به این مقاله بربخورد و جناب رییس جمهور را از درد این مردم آگاه نماید.

 

جناب رییس جمهور!

 

نمیدانم تا حالا بیقراری فرزندتان میرویس را دیده اید؟ آیا تا حالا نا آرام بوده است که آرام و قرار را از شما و فامیل بگیرد. اگر دیده اید یک لحظه بیاد بیاور که هزاران کودک از ترس ناامنی در ولایتی چون فراه نارام و بیقرارند.

 

جناب رییس جمهور!

 

آیا می دانید درد اختطاف یعنی چه ؟ آیا درد آن مادری را که روزانه چند دفعه به خاطر ربوده شدن یگانه فرزندش به اغما می رود را درک می کنید؟
آیا از حال پدری که در جلوی چشمانش جگرگوشه اش را می ربایند آگاهی دارید؟

آیا میدانی مردی که زن و فرزندانش را بدون هیچ گناهی ربوده اند چه حالی دارد

این ملت درد جانکاه خویش را کجا فریاد کشد جناب رییس جمهور منتخب

هنوز هم شعارهای رنگارنگ انتخاباتی شما در گوش ها طنین انداز است . کجا شد آن باغهای سرخ و سبز ...

آیا پس از سی سال دربدری و بیچارگی این ملت بس نیست ؟ ما از شما جواب می خواهیم چون شما مسؤول این مملکت هستید. ماعطای  جاده و شفاخانه و بازسازی و شعار های دیگرتان را به لقایشان می بخشیم تنها امنیت می خواهیم . می خواهیم گرسنه بخوابیم . بگذار فرزندانمان لباس کهنه بپوشند و از گرسنگی رنگ به چهره نداشته باشند اما در امن باشند.

چه کسی جوابگوی این همه بی امنیتی و بی اعتمادی است ؟ اراکین دولتی شما چه کاره اند؟ نیروهای خارجی و به اصطلاح دوستانمان در این کشور چه وظیفه ای دارند که امنیت این ملت فقیر برایشان پشیزی نمی ارزد.

 

جناب رییس جمهور!

 

به ما بگویید کدام دروازه را دق الباب کنیم !!

 

 

+ نوشته شده در 24 Jul 2008ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط داود عرفان |