کسوف
خفاش های شب پرست به آهنگ موعظه
صدها ترانه و تصنیف تازه را
با طمطراق خویش عجب ساز کرده اند.
آنان به جامه آلوده نیاز
در شاهراه سخن های روحبخش
سمفونیی به نام شب آغاز کرده اند.
اما درین گذر که چو شیپورهای رزم
( جمعی ز بلبلان دل افسرده چمن )
اندوه باغچه را با نوای خویش
فریاد می کشند
اینان به هجو حنجره شب شکن، کنون
لب باز کرده اند.
از مرگ عاطفه گفتیم و از کسوف مهر
از انتحار غنچه و یا از خسوف سرو
از مسلخ کبوتر و از ضجه غزال
فریادها زدیم
لیکن جماعت خفاش شب پرست
با بال های بسته خود سوی خوابگاه
پرواز کرده اند.
ما مانده ایم و قامت رزمنده قلم
ما مانده ایم و ساحت پوینده ادب
اما دریغ و درد که مشتی قلم فروش
تندیس های ذلت ما را به چوک شهر
پرداز کرده اند.

