وداع
آرزوها دردل
کوله بارم بردوش
ومسیر گذر خاطره هایت روشن
ونوای سخن گرم و صدایت در گوش
سفری در پیش ست
سوی پرواژه ترین شهر سخن
سوی رخشنده ترین اختر شب
سوی پرمیوه ترین باغ جهان
سوی مغرورترین قله ی اوج
بی تو ای خوبترین خوب زمان
سفرم درپیش ست
□
من به دلواپسی آبی کوچ
اندرین شهر غریب
اندکی مأنوسم
من به آوای پراندوه غچی
اندرین ملک وداع
یک کمی دانایم
وتو ای حافظه ی خاطره ها
مشت آبی به رد پای مسافر افشان
ودعایی
که دران زخمه ی گیتار دلت
نغمه هایی چو دل خسته ی من ساز کند

