تبليغاتX

ناجوهای کویری







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

سينماي بي هويت    

 

اولين فيلم افغاني كه ديدم ، عروج نام داشت كه كاري ارزنده بود از صديق برمك كارگردان نامی افغان .

اكران اين فيلم در سينماهاي ايران به عنوان نماينده فيلمهاي افغاني ، بازتاب موفقي در بين سينماگران ايران داشت و بعدها منحيث شناسنامه سينماي افغانستان مطرح گرديد. جنگ هاي خانمانسوز گذشته ، فرصت فيلم سازي را از سينماگران افغان گرفت اما با اين حال عده اي توانستند كارنامه قابل قبولي ارايه دهند. اما درين گيرودار فيلمسازان خارجي همچون محسن مخملباف را با ساختن فيلمهايي حول و حوش افغانستان ، شهره آفاق گردانيد. ساخت فيلم بايسكيل ران ،  دلم براي

  پسرم تنگ شده است ، سفر قندهار و ...

 كارگردانان ايراني را به اوج شهرت رسانيد تا

 جاييكه حتي فرزندان محسن مخملباف هم از اين

 سفره گسترده ، بهره ها بردند. زماني منتقدي از محسن مخملباف پرسيده بود كه چرا تمركز كاري ات را بيشتر متوجه افغانستان ساخته اي ؟ و او در جواب گفته بود در افغانستان سوژه هاي بكر و نابي يافت مي شود كه در هيچ جاي دنيا وجود ندارد در حاليكه ما در ايران با قلت سوژه مواجهيم اما با اين وصف كارگردانان افغانستان نتوانسته اند از سوژه

هاي بكر و ناب اين سرزمين شاهكار بيافرينند.

 صرف نظر از يكي دو اثر، همچون اسامه و خاك و خاكستر و تا حدودي هم سه نقطه ، ساير ساخته هاي سينمايي افغانستان ارزش ديدن ندارد. رقت بارتر اين است كه سينماي افغانستان ، به جاي صعود سير نزولي را مي پيمايد و اين موضوع در پخش جشنواره سينماي افغانستان ، از تلويزيون ملي به مناسبت 28 اسد سالروز استرداد استقلال

كشور به خوبي مشهود گرديد. آنهايي كه فيلم و هنر فيلم سازي آشنايي دارند به خوبي مي دانند كه سينماي افغانستان از لحاظ هنري و رسالت ملي نتوانسته رسالت خويش را در معرفي فرهنگ افغاني ايفا نمايد.

 امروزه هنر هشتم به معرف فرهنگ هاي كشورهاي مختلف تبديل شده است و هنجارها و ناهنجاريهاي اجتماعي و فرهنگي كشورها در سينماهاي كشورهاي متفاوت متجلي است.

 صرف نظر از ابرقدرتهاي سينماي جهان يعني دو قطب هاليوود و باليوود ، كشورهاي ديگري چون ايران توانسته اند يك سبك و مدل جديد از سينما را ارايه دهند . اما در افغانستان بنا بر دلايل متعددي سينماي اين كشور بجز تقليدهاي مضحك كار ديگري را ارايه نداشته است .

نابسامانيهاي فرهنگي اخير كشور و تهاجم خزنده فرهنگ هاي بيروني و عدم ارايه راهكارهاي موثر افغاني بلاي جان سينماي افغانستان شده است. و از همين روست كه انجينر لطيف رييس شركت افغان

 فيلم در مصاحبه اي با تلويزيون ملي اعلام داشت كه اگر طي چند سال آينده دولت طرح جامعي براي سامان بخشي فرهنگي و ارايه استراتيژي ملي فرهنگي مبادرت نورزد ، بساط فرهنگ افغاني برچيده خواهد شد.

 با اين همه سينماي افغانستان با فراز و نشيب هاي فراواني روبرو بوده كه نبايد شرايط خاص افغانستان را درين مورد ناديده گرفت.

كارگردان افغان چون حمايت دولتي و فروش فيلم در بازار را در دسترس ندارد ناگزيردست به دامان موسسات خارجي شده تا هزينه ساخت فيلمش را پرداخت نمايد. و طبعاً فنددهندگان خارجي هم به فيلمهايي هزينه پرداخت مي كنند كه معيارهاي آنان

را مورد توجه قرار دهند. از جانب ديگر  

 فيلمهاي موفقي همچون اسامه به خاطر جلب

 رضايت منتقدان غربي و كسب جايزه برخلاف وافعيت هاي موجود در افغانستان و اغراق درنمايش بي عدالتي هاي اجتماعي از جمله حقوق زن ، رسالت اجتماعي و فرهنگي را مدنظر قرار نداده اند.

 گروهي از كارگردانان افغان براي جلب مخاطب با تقليدهاي مضحك و مبتذل و گاه تهوع آور و قهرمان سازي هاي دروغين باليوودي ، فيلم ساخته اند و جمعي از آنان هم به نفع وزارت هاي دولتي فيلمهايي را ساخته اند كه گويي در اين كشور امن و امان است . و وزارت هاي جليله ! بايد دست آوردهايشان را توسط سينماي مفلوك ما نمايش دهند .

اما سخن اصلي درينجاست كه سينماي افغانستان كه بايد در فرهنگ سازي مثبت ، ايجاد روحيه برادري و وحدت ملي ، تقويت ارزش هاي اسلامي ، بارور كردن احساسات وطن دوستي و مهرپروري نقش ايفا مي نمود ، امروزه بيشتر به ابتذال ، چشم و همچشمي هاي نابجا ، فرهنگ مدپرستي ، قهرمان سازي هاي دروغين و ... رو آورده است.

 شايد چنين اوضاع و احوالي ، بعضي از خانواده ها را وادار كرده كه تلويزيون هاي وطني را تحريم كرده و به خاطر حفظ ارزش هاي اسلامي و در امان ماندن از تبعات منفي پخش سريال هاي خارجي و فيلمهاي بي كيفيت داخلي ، به تلويزيون هاي كشورهاي همسايه پناه آورند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 11 Apr 2008ساعت 12:23 بعد از ظهر توسط داود عرفان |