به پیشواز از روز جهانی زن
و... زن
ای مادرمن،خواهرم،ای زن!
ای پایگه مهر
الهام گرعشق
ای رمزشکوهنده ی ایثار
ای عاشق آیین نجابت
ای گوهریکدانه ی عفت
وی گلبن پاکی وصداقت
مقبول تراز گل
رخشنده تر از ماه
سوزنده تر از شمع
ای سخت تر از سنگ ...
□
ای مادرمن،خواهرم،ای زن!
ای ناجی موسی
محرم اسرار محمد
عیسی شده از نام تو مشهور
تدبیرتو مقبول به درگاه سلیمان
ای عاطفه از مهر تو نامی
ای مادر سقراط وفلاطون وارسطو
وز دامن تو آمده
بیرونی وفارابی و جامی
□
ای مادرمن،خواهرم،ای زن!
من درسفرازتونل پرپیچ وخم دخمه ی تاریخ
دنبال توگشتم
جاپای توجستم
خواندم
رفتم
گشتم
هرجا که وفا بود تو بودی
آنجا که صفا بود توبودی
آنجا که ستم بود والم بود، ویا غصه وغم بود
تو بودی
درشادی وغم
محنت و اندوه
تصویر تو دیدم
دنبال تو من
کوه به کوه
دشت به دشت
ده به ده
شهر به شهر
در همه جا
سخت دویدم
در بادیه ها
مادرمن،خوا هرم،ای زن!
از تو، بسی قصه ی ناخوانده شنیدم
اززنده بگوریت،بمن قصه نمودی
گفتی بمن ازروزسیاهت
خواندی بَرِمن
قصه زاندوه نگاهت
من غمزده و مات
برهرچه که پوسیده ی اوراق کهن
دیده گشادم
یکبار دگر
روی به سوی تو نهادم
دیدم که تو مظلوم ترینی
گاهی تو به بازار سمرقند کنیزی
در مصر تو گاهی
متاعی
یا هدیه ی کسری به شاهان" ونیزی "
برخی زتو دوری گزیدند
گفتند تو جنسی زنوع دگرانی
گفتند تو دیوی
گفتند که روحت، مأوای شیاطین پلید است
بعضی نتوان گفت که چندی
توصیف تو گفتند
ازخال لب وزلف سیاه و قد شمشاد
از چشم خمارت
بسی قصه سرودند
ازمهرو وفا
نازواداهای تو اینان
بس شعرسرودند و بسی شکوه نمودند
لیکن
من درغزل و شعر و سخیف همه ی شان
یک مصرع که آیینه ی زیبای مقام تو شود،مادرمن،خواهرم،ای زن
هرگز نشنیدم
ایام گذشت و تو همان بودی و هستی
سرسخت تر از سنگ
ستوارتر از کوه
سوزنده تر از شمع
رخشنده تر از ماه ...
□
ای مادرمن،خواهرم،ای زن!
ای مظهر صفا
ای گوهر وفا
درعصر فتنه ها
غارتگرحیا
سوداگرعفاف
بازارپراز خدعه ونیرنگ خویش را
با نام خوش نمای تو
ای مخزن حیا
آذین بسته است
تبلیغ جنس نفیسی بنام تو
سرلوحه ی شعار سیاستمدارعصرماست
درقرن عقل
درعصر تفکر
در اوج هیاهوی بشرسوی علم
جاگاه واقعی تو ای زن
بگو کجاست؟

