تبليغاتX

ناجوهای کویری







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

 

 

 

 

گل کاغذی

 

 

گاهی اوقات که می اندیشم

روزگاری ست که با حکم سرشک

وبه فرمان شب یلدایی

خنده محکوم به اعدام شده ست .

 

 

کوچه لبریز زاندوه چنار

جاده محکوم به خواب ابدی

ناودان ها همه مجبورسکوت

بستن پنجره اعلام شده است .

 

 

دیگراینجا گذرقمری نیست

آبشاران همه لب بربستند

جنگل ازصوت قناری خالی

چشمه خشکیده وناکام شده ست .

 

 

گاهی اوقات که می اندیشم

عصرماعصرگل کاغذیی است

که به گلدان تظاهرزیباست

وبه بازاردورویی زمان

رونق و زینت ایام شده ست .

 

 

همه اوقات به خود می گویم

شب اگر حاکم و خورشید به بند

"اندکی صبرسحرنزدیک ست "

ومیندیش که درباورشب

صبح امید مرا شام شده ست .

 

 

گرچه راهی ست پرازخوف وخطر

هجرت ازشهرکلاغان پلید

ودران مرزتوهم صدها

مرغ عشق است که دردام شده ست.

 

 

لیکن آیینه ی فردا گویاست

که رسیدن به چکاوک زیباست

وبه دستان پراز مهربهار

وحشی فصل شتا رام شده ست .

 

 

+ نوشته شده در 1 Jan 2008ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط داود عرفان |