تبليغاتX

ناجوهای کویری







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

سلامی دوباره

کاش این سال میلادی دوباره آغاز می شد تا ما به بهانه ی سال مولانا

اورا بهترمی شناختیم .

کاش لحظه ها متوقف می شدند تا مردمان سرزمین مولانا فرصتی برای شناختش می یافتند.

 

افسوس که فرزند بلخ را بلخیان وبلخ زادگان درک نکردند و اکنون که

به همت ترکیه سالی به نامش رقم می خورد ازآرای والایش کسی بهره

نمی برد وواحسرتا که سرزمین آن منادی صلح وصفا میدانگاه وحشت

وآشفتگی است .

امروز دلم می خواهد که با درج شعری از آن ابرمرد سخن را به انجام

برسانم .

 

چو غلام  آفتابم  هم  از  آفتاب  گویم

                              نه شبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم

چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی

                                       پنهان ازو بپرسم به شما جواب گویم

به قدم چوآفتابم به خرابه ها بتابم

                                      بگریزم از عمارت سخن خراب گویم

به سر درخت مانم که ز اصل دورگشتم

                                       به میانه ی قشورم همه از لباب گویم

...

چو ز آفتاب  زادم  بخدا  که  کیقبادم

                                   نه به شب طلوع سازم نه زماهتاب گویم

چو رباب ازو بنالد چوکمانچه رودر افتم

                            چوخطیب خطبه خواند من از آن خطاب گویم

 

                       به زبان خموش کردم که دل کباب دارم

                      دل تو بسوزد ارمن زدل کباب گویم

 

 

 

+ نوشته شده در 20 Nov 2007ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

چلچله

 

یک سبد چلچله را

ازاتاق دل خود

بتو هدیه می کنم

ـ

بتوای همدم گل

شاخه های گل ناز

گل میخک، گل سرخ

دسته دسته می کنم

ـ

یک سبد پرگل ناز

حلقه ازجنس بهار

زصفای دل خود

بتوتحفه می کنم

ـ

من زگلزار امل

شاخه ها را چیدم

زنهال عاطفه

میوه هابرچیدم

وبیادوخاطرت

لحظه لحظه می کنم

ـ

یک سبدچلچله را

بتوهدیه می کنم ...

+ نوشته شده در 20 Nov 2007ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

خزان

سلام دوستان!

بازفرصتی دیگردست داد تا دریک عصرمطبوع پاییزی لحظاتمان را تقسیم کنیم .

علی شریعتی می گوید : " آنهایی  که پاییز را دوست دارند دارای روح های بزرگی هستند . شاید شما هم خزان را دوست داشته باشید اما سعی کنید خزانی  نیندیشید .

چه خوب است که اندیشه هایمان بهاری باشند تا امید را درین کویرستا ن به همه هدیه دهیم .

موفق باشید

یا هو

 

+ نوشته شده در 19 Nov 2007ساعت 4:48 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

                        «  آنگاه که خورشید ازغرب طلوع می کند »

 

امروزه اسلام ستیزی در غرب به فرهنگی تبدیل شده که جز تهاجم بی رحمانه با بدترین شیوه ها چیز دیگری را قبول ندارد. امروزه به اصطلاح مهد تمدن عالم، سرزمین علم وفن، دیارارسطو، افلاطون، سقراط، انشتین وادیسون وهزاران اندیشمند بزرگ جهان، درمقابل دین والا اما مظلومی چون اسلام، سلاحی جزفحاشی وتهمت ندارد.

یکبارعقدهءحقارت انسان زبونی چون « سلمان رشدی » را وا می دارد که عقده های حقارتش را با توهین به ساحت مقدس پیامبربزرگواری التیام بخشد که مهروعاطفه وانسانیت را به ملتش هدیه داده است وروز دیگر مطبوعاتی های عقده ای وپست فطرت دانمارکی ازسرزمین به اصطلاح دانش وفلسفه ازپیامبری کاریکاتورهای اهانت آمیزی نشرمی نمایند که سالیان درازی ، پیام والای دینش، چون خورشیدی درخشان،درتاریکی های جهل وتعصب دیارشان،ازاندلس (اسپانیای امروزی ) به همه سو نور علم واخلاق ومعرفت می افشاند. دیری نمی گذرد که متولی بزرگ کلیسای بزرگ روم ، پاپ اعظم ( بندیکت شانزدهم ) درکمال وقاحت و بی شرمی پیامبری را آماج تهمت قرارمی دهد که عیسی مسیح را برادرش می خواند واز پیروانش می خواهد که دربدترین حالات ( جنگ ونبرد ) مزاحم راهبان مسیحی نگردند.

درادامهء سریال توهین به اسلام وارزش های والای آن، دولت انگلیس که پس از گذشت سالیان دراز هنوز زخم های ناسوراستعمارش درقلوب ملیونها انسان سیاه وسفید، مسلمان ومسیحی، هندو و بودایی درسراسر عالم التیام نیافته، به سلمان رشدی ، همان انسان ترسویی که بیش ازیک دهه نتوانسته ازشدت جبن، درانظار عمومی ظاهرگردد، مدال شجاعت اعطا می نماید. همان شجاعتی که در توهین به مقدسات یک چهارم ساکنین کرهء زمین تجلی یافته است . واینبار نوبت به مطبوعاتی های احمق وکثیف سوئدی می رسد که در آستانهء ماه مغفرت وایثار ( رمضان ) قلوب یک ونیم ملیارد مسلمان دنیا را با پخش تصاویر اهانت آمیز از پیام آور عدالت حضرت محمد (ص) به درد می آورند .

به نظرمی رسد غربی ها بایک برنامهء از پیش تعیین شده سریال اهانت به اسلام ومسلمین را ادامه خواهند داد.

برای بسیاری ازاهل اندیشه وتفکر این سؤال مطرح است که چه چیزی باعث شده که غربی ها در اوج شکوفایی دانش وقدرت،اینگونه ذلیلانه درمقابل دینی که پیروانش بر اثر توطئه های رنگارنگ استعمار به جان هم افتاده اند ودر وادی های حیرت وعشرت سرگردانند، موضع گرفته وبجای استمداد از استدلال ومنطق، به فحاشی وتهمت متوسل می شوند.

برای جواب این سؤال، نقبی به گذشته ها زده از تاریخ ( آییینهء تمام نمای حقایق ) مدد می جوییم.

جنگهای صلیبی آغاز راه بود . غربی ها از دو میدان وارد شدند. میدان نبرد نظامی ومیدان تبلیغات سوء. چیزی نگذشت که « صلاح الدین ایوبی» پوزه شان را به خاک مالید وبه آنان درسی داد که تا کنون با شنیدن نامش، رعشه بر اندام متجاوزینی می افتد که درطول تاریخ جز تجاوز به حریم انسانهای ستمدیده، ایده ای نداشته اند.

اما درجبههء تبلیغات، غربی ها ازدو جهت هجوم آوردند؛ ازیک طرف گروههای تبشیری مسیحی درسراسر عالم ، با صرف هزینه های هنگفت سعی نمودند از مرداب  فقروبیسوادی مسلمانان، اگرحتی شده بقه هایی صید نمایند واز جانب دیگر خاورشناسان بی انصاف غربی ( صرف نظر معدود مستشرقین منصف ) همواره کوشیدند تا با وارونه جلوه دادن حقایق،چهره ای مخدوش از اسلام ارائه دهند.

این تلاش ها پس از ختم جنگ های صلیبی شدت یافت ودرنخستین گام « گوستاولوبون » دانشمند شهیر فرانسوی با نشرکتابی توهین آمیز، به حضرت پیامبرتوهین کرد. دیری نگذشت که این شرق شناس مشهوربا مطالعهء عمیق زندگانی حضرت رسول (ص) پی به اشتباهش برده وبا کمال شهامت کتاب « عذربه درگاه محمد (ص) » را به رشتهء تحریر درآورد وهم اوبودکه « تاریخ تمدن اسلام » را نوشت که خود اثری گران سنگ درشناسایی خدمات اسلام ومسلمین است .

سریال توهین به اسلام ومسلمین با چاپ ونشر صدها کتاب ومقاله، کم کم فروکش نمود تا اینکه دردههء گذشته، با ارایهء نظریات « ساموئل هانگتینگتون» درکتاب « برخورد تمدن ها » و « فرانسیس فوکویاما » دراثر « پایان تاریخ» سریال جدیدی از تهمت وفحاشی درقالب مقاله وفیلم و رمان و طنز و کاریکاتور، برعلیه اسلام آغازیافت.

آندو به وضاحت تمدن اسلام را تنها تمدن رقیب درمیان هفت تمدن دنیا برشمرده واز آن به شدت احساس خطرنمودند.

موقعیت ارزندهء ژئوپولتیکی جهان اسلام وتراکم ثروت دنیا مخصوصا نفت درمناطق مسلمان نشین به اضافهء ایدئولوژی انسان ساز اسلام، غربی ها رابه شدت نگران ساخته است.

موج اسلام گرایی درغرب ، رفته رفته این نظریه را تقویت می بخشد که خورشید اسلام از غرب درحال طلوع کردن است.

اسلام برخلاف گروه های تبشیری، بدون هزینه کردن پول، توانسته با تعالیم والا ونجات بخشش، به انسان سرگشتهء غربی هدف زندگی را نشان دهد واز همین روست که توانسته از اقیانوس علم ودانش وهنر غرب شاه ماهی هایی چون « روژه گارودی » فیلسوف بزرگ فرانسه « اشوک کولینگ یانگ» کشیش بزرگ مسیحی « مک استیونس » خوانندهء مشهورپاپ انگلستان « محمدعلی کلی » قهرمان بوکس جهان و... صید نماید.

آمارذیل بیانگر این حقیقت است که قرن آینده متعلق به مسلمانهاست واین همان چیزی است که سبب تشویش فزایندهء جهان غرب گردیده است.

 براساس سالنامهء واقعیات درسرشماری  اخیردرامریکا مشخص شد که سالانه صدهزار نفر

فقط دراین کشوربه دین اسلام می گروند.

« کارل ایکس » یکی ازمحققان برجستهء امورادیان درامریکااعتقاددار

دکه با رشد کنونی جمعیت مسلمانان انتظارمی رودکه 17سال دیگرچندین شهربزرگ امریکا اکثریت مسلمان داشته باشند.

درکشورهای اروپایی هم جمعیت مسلمانان افزایش چشمگیری داشته است تنها درسوئیس جمعیت مسلمانان درطول پنج سال ازصدهزارنفربه چهارصدهزارنفرافزایش یافته است.

درفرانسه درسال 1983جمعیت مسلمانان 2/5 ملیون تخمین زده می شد اما درسال1999به هفت میلیون افزایش یافت.

پیش بینی می شودکه آلمان بارشداسلام گرایی که دارددرقرن آینده اولین کشوراروپایی دارای اکثریت مسلمان خواهدبود. روزنامهء آلمانی « فرانکفورترآلگمانیته » گزارش داده که درسال 2040 اشتوتکارت شهری مسلمان نشین خواهدبود.

درکشورهای روسیه، چک،بلژیک،اوکراین،سوئدو...گزارشات مشابهی وجوددارد.درانگلستان هم تنهادرچندسال اخیربیش از14000نفرمسلمان شده اند.هفته نامهء « ساندی تایمز » یادآورشده که دراین کشوربیش از77000زن به اسلام گرویده اند. طبق آمارمنتشرشدهء غربی ها درسال 1999 جمعیت کل مسلمانان غربی به بیش از61 ملیون رسید.

خروش « لااله الا الله » صدها هزار پسرودخترمسلمان درخیابانهای ترکیه، فرانسه،انگلیس،امریکا وایتالیا و...نمایش عظیم اسلام خواهی نسل جدید انسانهاست که به تبعیت از فطرت خدادادی خویش، گم شده شان را تنها دراسلام یافته اند وزندگی غربی را که جزتوحش وبی بندوباری ارمغانی نداشته، با پذیرش مشکلات فراوان ترک گفته اند.

ناکامی لیبرالیزم غربی ازیکسو و دورنمای نامطلوب اقتصادی، جهان غرب را به تجاوز به سرزمین های مسلمین واداشته که سیاست قدیمی « تفرقه بینداز وحکومت کن » آنها را فعلا درسرزمین های مسلمین شاهد هستیم. اما ملل دنیا بیدارگشته اند ودیگرجایی برای چپاول دارایی های خدادادی ملل محروم دنیا نمانده است وشکست آنان درعرصه های نظامی وفکری اظهرمن الشمس است وبه همین سبب است که انسان به اصطلاح متمدن غربی، بجای استدلال منطقی، عجزخویش رابا توهین وناسزاوتهمت سرپوش می گذارد واین خوددلیل زوال تمدنی است که جزتوحش وفساد و سرگردانی چیزدیگری برای عرضه دربازار انسانیت ندارد
+ نوشته شده در 19 Nov 2007ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

گل کاغذی

 گل  کاغذی

 

گاهی اوقات که می اندیشم

روزگاری ست که با  حکم سرشک

وبه فرمان شب یلدایی

خنده محکوم به اعدام شده ست .

 

کوچه لبریززاندوه چنار

جاده محکوم به خواب ابدی

بستن پنجره اعلام شده ست .                                                                                                                   

 

دیگراینجا گذرقمری نیست

آبشاران همه  لب  بربستند

جنگل ازصوت قناری خالی

چشمه خشکیده وناکام شده ست.

 

گاهی اوقات که  می اندیشم

عصرما عصرگل کاغذیی است

که به گلدان تظاهرزیباست

وبه بازاردورویی زمان 

رونق و زینت ایام شده ست .

 

همه اوقات به خود می گویم :

شب اگرحاکم وخورشید به بند

"اندکی صبرسحرنزدیک ست "

ومیندیش که درباورشب

صبح امید مرا شام شده ست.

 

 

گرچه راهی ست پرازخوف وخطر

هجرت از شهرکلاغان پلید

ودران مرزتوهم صدها

مرغ عشق است  که دردام شده ست.

 

لیکن آیینه ی فردا گویاست

که رسیدن به چکاوک زیباست

وبه  دستان پرازمهر بهار

وحشی  فصل شتا رام شده ست.

 

                                                          میزان 1386

       فراه

+ نوشته شده در 18 Nov 2007ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

درکویرباید ناجو بود

ازدیارکویری فراه برایتان می نویسم .آنجا که فقط کویری ها تاب ماندن دارند.آنجا که نسیم را یارای وزیدن نیست و عشق را کلبه ای برای سکنی گزیدن.

درینجا باید ناجو بود و  سرو و چنار. وچکاوک وچلچله ای که آواز امید سردهی تا تحمل زندگی آسانتر شود .

پس با من بمان تا درکویرعاطفه ها لحظه هایمان را شگوفه باران کنیم .

+ نوشته شده در 18 Nov 2007ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط داود عرفان |