تبليغاتX

ناجوهای کویری







ناجوهای کویری

اجتماعی ، فرهنگی ، ادبی

روشنفکران افغان به ملت ما چه جواب می دهند؟

 

مرحوم علی شریعتی هرگاه از روشنفکران کشورش یاد می نماید ، آنان را نیمه روشنفکر می نامد. نمیدانم به روشنفکران افغان چه باید خطاب کرد؟ اصلا آیا ما در افغانستان همان نیمه روشنفکر داریم؟

انتخابات جدید افغانستان و آرایش های سیاسی آن به خوبی نقاب از پرده ی روشنفکرانی بر می دارد که اینجا و آنجا از روشنفکری دم می زنند وبرای ساختن یک جامعه مترقی گلو پاره می کنند!

هفت سال پیش جناب کرزی با شعارهای دموکراسی و ترقی به میدان آمد و همه به این فکر افتادند که افغانستان نوین با روشنفکران از فرنگ برگشته ، در حال شکل گیری است و آینده ای طلایی در انتظار ملت رنج کشیده ی افغان است . همگان بر این باور بودند که برای همیشه قبیله گرایی از این کشور رخت بر می بندد و رعیت جایش را به شهروند خواهد سپرد. اما در عمل نه تنها اینگونه نشد که اوضاع از گذشته هم بدتر گردید. در این میان مردم به شعار چند روشنفکر دل خوش کرده بودند و فکر می کردند که آنان راه حلی بدیع برای نجات کشور از این بن بست پیدا خواهند کرد. آقای اسپنتا به عنوان سردمدار روشنفکران افغانستان طلایه دار شعار ایجاد جامعه ای مترقی بود. اما گویا به نظر جناب اسپنتا مسند وزارت خارجه بیشتر از هر اقدام دیگری در ایجاد یک جامعه مترقی مثمر ثمر بود و گلاویز شدن با پارلمان و زیر پاگذاردن قانون کشوربرای ایشان از نمونه های عملی یک جامعه ی مترقی به شمار می رفت !

حکومت ناکام آقای کرزی و استعفای آقای جلالی از وزارت داخله و انتقادهای گاه و بیگاه او از دولت ناکارآمد کرزی ، بارقه ای از امید در دل مردم کشور را روشن کردکه گویا جلالی صاحب همان گمشده ی افغانستان است . استعفای او در دل مردم افغانستان محبوبیتی را برای او فراهم آورد . زمانی که سخن از احتمال کاندیداتوری اش به میان آمد مردمان بسیاری ، بطور خودجوش برایش کمپاین راه انداختند . حتی مردمان قریه های دور صلح و دوستی و برادری را با آمدن او همراه کرده بودند. اقوام مختلف کشور بدون در داشت قومیت جلالی برایش کمپاین می کردند. او می رفت که به یک رهبر ملی تبدیل شود. اما در آخرین روز انتخابات نامی از جلالی به میان نیامد. خیلی ها که به او امید بسته بودند  دیگر سرگردان مانده اند که چه کنند. شایعاتی که اینجا و آنجا شنیده می شود که جلالی در یک معامله چون دیگران با رییس جمهور کنار آمده ، همه را بهت زده کرده است . آیا واقعا می توان باور کرد که جلالی با آنهمه شعارهای انتقادآمیزش ، در خط اخر با وعده مشاوریت امنیت ملی رییس جمهور این چنین دست به معامله بزند؟

معامله گری های روشنفکران با کاندیداهای ریاست جمهوری برای مدت زمان مدیدی آنان را در جایگاهی قرار خواهد داد که شایسته ی چنین عنوانی نخواهدبود.

      

+ نوشته شده در 9 May 2009ساعت 12:56 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

زير باران مي روم

خيس و خاموش و غمين

 

 

باز يادت

             شهرك خاموش اندوه مرا

نورباران مي كند

بار ديگر

              خانه ي متروك   دل  

ياد ياران مي كند.

 

قطره اشكي در دل درياي باران مي چكد

تك حبابي

در ميان هاي هوي قطره ها

از نفس مي افتد و جان مي دهد.

 

 

آه اينك در خيابان غروب

دست هايم را به دور آفتاب

حلقه مي بندم كه تو

رقص رقصان از ميان ابرها

سوي من پر مي كشي

 

چشمهایم را به سوی آسمان

تابلوی نقش های مهر تو

میخ می بندم که تو

با قلمویی ز جنس ماهتاب

نقش دیگر می کشی

 

زیر باران می روم

خیس و خاموش و غمین

 

جای پای چکمه احساس را

جوی باران می برد

مرغ عشقی راه را گم کرده است

در پی کاشانه دیرین خود

سوی باران می پرد.

 

باز باران ... بار دیگر خاطره

کوچه های رفته دیروز را

آب پاشی می کند

دربهاران بوی پاییزی تو

کوچه باغ خاطرات رفته را

رنگ ماشی  می کند .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 20 Apr 2009ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط داود عرفان |

 

وقتی که دلت می گرید...

خیلی دلم می خواهد که این مقاله را ننویسم . چون نیش تند انتقاد به

طرف قشری از اقشار جامعه می رود که برایشان احترام زیادی قایلم و

دوستان بسیاری از این قشر با من رفاقت های دیرینه دارند و صداقت و

 زحمت کشی هایشان همیشه برایم مایه غبطه بوده است .

سخن از پزشک است که محرم است و همدم و است و یاور روزهای

سخت درماندگی ! اما چه کنیم که بعضی از این پزشکان کار را به

جایی رسانده اند که دیگر کسی به مقام ارجمند ابوعلی سینا هم ارزشی

قایل نیست . راستش چندی پیش طنز بیا داکتر شویم گویا بعضی از

دوستان پزشکم را آزرده بود . طوری که یک روز پزشکی در مطبش

با من به سردی برخورد کرد و از قلم به دستان نان به نرخ روز

خور!!!!!!!!! گلایه داشت . اما بگذریم که آن طنز در دفاع از پزشکان

 زحمت کش نوشته شده بود.

همیشه سخن دوستم جلیل سلطانی را به خاطر می آورم که می گوید

شکار دو قشر از اقشار جامعه خطرناک است . پزشک و سارنوال .

پزشک بدون تعهد، از خون مریض تغذیه می کند و سارنوال بی تعهد ،

از دربدری بیگناهان به نان و نوایی می رسد.

باور کنید که من نیمی از درس های آزادگی را از یک پزشک یاد گرفته

 ام همو که سالیان درازی یار و یاور بیچارگانی بود که روزها و شب

ها به تیمارشان می پرداخت . خوب به یاد دارم که او برای عروسیش

مقداری پول قرض گرفت اما داکترهایی هم هستند که پول پارو می کنند.

بگذریم ... برای درمان مریضی به هرات رفته بودم . نزد یکی از

پزشکان مشهور این شهر شرفیاب شدیم . نوبت مان پنجاه و یکم بود و

 ساعت نزدیک دوازده . از ساعت هشت داکتر صاحب تا یک ربع

مانده به دوازده چهل و نه مریض را ویزیت کرده بود آنهم با فیس صدو

بیست افغانی ! هر دفعه در کلینیک داکتر صاحب محترم پنج پنج مریض

 وارد می شدند . و بلافاصله زنگ به صدا در می آمد و بیماران به

سرعت به طرف دواخانه داکتر صاحب نه ببخشید شریک شان هجوم

می آوردند . من هم یکی از مراجعین بودم و شاید خوش شانس ترین

شان که قیمت دواهای من سیصد و پانزده افغانی شد . وقتی نسخه های

هزار افغانی را میدیدم مغز من سوت می کشید. به بیماران که نگاه می

کنی به خوبی در می یابی که درد بیشترشان فقر است و الا مریضی

هایی که با تغذیه مناسب درمان شوند به پزشک نیازی ندارند . بنازم به

 این فقر که کوخ های خیلی ها را ویران تر و کاخ های خیلی ها را

مجلل تر ساخته است . دیدن آن همه انسان مریض نیازمند ، روحم را

به سختی آزار می داد به سرعت پا به فرار گذاشتم در خیابان به این

فکر افتادم کاش قدرتی می داشتم ...

نمیدانم سوگند نامه بقراط آیا در افغانستان به رسمیت شناخته می شود ؟

نمیدانم داکتر صاحب شبها چگونه به خواب می رود ؟ آیا تجارت دارو

و بیمار از این کشور رخت برخواهد بست ؟

من با احترام زیادی که برای بسیاری از پزشکان کشورم قایلم ، نمی

توانم  از واقعیتی دردآور چشم بپوشم که قلب هزاران هموطن فقیرمان

را به سختی آزرده است . کدام عقل سلیم می تواند ویزیت 55 بیمار را

در مدت چهار ساعت قبول کند ؟ بگذریم که دهها داروی به اصطلاح

تقویتی را به خورد مریض می دهند تا طبقه ای بالاتر بر طبقه های

ساختمان هایشان افزوده گردد و یا امکانات تحصیلات فرزندانشان در

 اینجا و آنجا فراهم آید ؛ بگذارید فقر و بیماری در این کشور بیشتر و

 بیشتر گردد تا شاید روزی چشم تنگ دنیاداران طبیب نمای این کشور

که هر روزه طرحی نو در می اندازند و کلینیکی تازه می سازند ، بلکه

 پرترشود!!!

+ نوشته شده در 9 Apr 2009ساعت 5:12 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

امروز بهترین روز زندگی من است . بالاخره پس از سه روز جستجو در انترنت ، داود عرفان را در لیست کامیاب شده گان دانشکده حقوق دانشگاه هرات دیدم .

ساعت پنج صبح دوم حمل سال 1388 هرگز از یادم نخواهد رفت .

+ نوشته شده در 22 Mar 2009ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط داود عرفان |

هر روزتان نوروز       نوروزتان پیروز

+ نوشته شده در 19 Mar 2009ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

آینده رهبری جهان اسلام

 

جهان اسلام با جمعیتی بالغ بر یک چهارم کره زمین ، ثروت عظیم خدادادی ، ایدئولوژی انسان ساز و مناطق سوق الجیشی و استراتیژیک دنیا ؛ نیروی فوق العاده مهم در عرصه های مختلف اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی به شمار می رود . اما متأسفانه مسلمانان اثرگذاری کم رنگی در تصامیم بین المللی در عرصه های مختلف داشته اند .

ضعف و درماندگی  جهان اسلام در مواجهه با مسایل حساس جهانی همه را به این اندیشه وا داشته که چرا این نیروی عظیم نمی تواند از پتانسیل بالای خویش در حل معضلات جهان اسلام و ... استفاده نماید.

در حالیکه قدرت های جهانی تمام تصامیم مهم ملل آزاده جهان را با وتو نقش بر آب  می کنند ، مسلمانان تا حال موفق نشده اند که حتی  قطعنامه ای تأثیر گذار بر علیه حکومت آپارتاید اسراییل ، در شورای امنیت به تصویب برسانند .

 تصمیمات سازمان کنفرانس اسلامی هم که بیشتر به نمایش های کمدی شبیه است تا اقدامات جدی و عملی !

اندیشمندان جهان اسلام هم خیلی به این و در آن در زده اند تا یکبار دیگر دوران طلایی جهان اسلام را تجدید نمایند تا هم برای دردهای بیشمار خودش مرهمی باشد و هم بتواند بشر سرگشته را از اسارت و بندگی غیر خدا رهایی بخشید ه به سر منزل مقصود رهنمون شود.

پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی ، بسیاری تلاش کردند که دوباره خلافت اسلامی احیا شود بلکه بتواند عظمت از دست رفته اسلام را احیا نماید . اقبال لاهوری در آثار خویش آرزوی احیای خلافت اسلامی را بارها مطرح کرده است .

اما بیداری اسلامی با ظهور اخوان المسلمین در مصر ، روح تازه ای یافت . اخوان المسلمین با درک اوضاع جدید جهان نسخه خلافت اسلامی را قابل اجرا ندانسته بلکه تأکید بیشتر بر روی اتحاد کشورهای اسلامی تحت ایدئولوژی اسلامی را در دستور کارش قرار داد.

تفکر تازه اسلام سیاسی اخوان المسلمین به سرعت در سراسر گیتی نفوذ یافت اما عدم پختگی این گروه کار دستشان داد و پیروانش توسط حکومت های مستبد دنیا قلع و قمع شدند . بنابراین اتحاد کشورهای مسلمان تحت لوای واحد اسلام به تعویق افتاد.

اتفاقات سالیان اخیر مخصوصاً پس از حملات یازده سپتامبر ، دوباره مسلمانان را به فکر اتحادی بنیادی در زیر چتر ایدئولوژی اسلامی انداخته است . جنگ نابرابر غزه خود گواه روشنی است که جهان اسلام برخلاف میل بسیاری کشورهای استعماری و سردمداران خودفروخته آنان در جهان اسلام ، به سوی همبستگی جدی روان است . شاید این اتحاد به سادگی امکان پذیر نباشد و سالیان درازی را در بر گیرد اما خواست قلبی مسلمین برای اتحاد کشورهای مسلمان ، نقطه آغاز روشنی است که توانسته امیدها را زنده نماید.

جنگ غزه و حمله وحشیانه اسراییل به این سرزمین بی دفاع ، کشورهای مسلمان را به دو قطب حامیان و مخالفان حماس تقسیم بندی نمود . تقسیم بندی جدید جهان اسلام و نقش پررنگ حماس به عنوان یک سازمان ایدئولوژیک ، برای غربیان به مثابه زنگ خطری تلقی شده و برای مسلمین حرکتی میمون و نجات بخش تصور می گردد.

اکنون که جنگ غزه موقتاً پایان یافته طرفین درگیر به تثبیت مواضع خود از راههای دیپلماتیک افتاده اند . تظاهرات عظیم جهانی در حمایت از غزه و  جشن پیروزی غزه در کشورهای حامی آن و سرافکندگی مخالفان این حرکت در جهان اسلام به وضوح نشان می دهد که سیر تحولات منطقه ای به نفع این جنبش با وجود کارشکنی ها و سنگ اندازی های فراوان دشمنانش در حال شکل گیری است .

در این میان کشورهای اسلامی برای بدست گیری رهبری جهان اسلام در رقابتی پنهانی و آشکار اقداماتی را روی دست گرفته اند . برای تحلیل بیشتر این موضوع ، موقعیت کشورهای مطرح مسلمان در عرصه جهانی را به بررسی می گیریم .

همانطور که پیش از این گفتیم تحولات اخیر جهان اسلام ، کشورهای اسلامی را به دو گروه موافقان و مخالفان مقاومت در برابر اسراییل تقسیم بندی نموده است که به تحلیل جایگاه کشورهای مهم جهان اسلام در هر دو گروه می پردازیم .

عربستان سعودی :

نقش و جایگاه این کشور بر هیچ کسی پوشیده نیست . عربستان زادگاه پیامبر بزرگوار اسلام و یارانش به شمار می رود . دو شهر مقدس مسلمانان یعنی مکه و مدینه در این کشور موقعیت دارند و مراسم بزرگ حج همه ساله با حضور میلیونها مسلمان مشتاق از سراسر جهان در این کشور برگزار می شود. عواید حاصل از حج وهمچنین نعمت خدادادی نفت این کشور را به یکی از قطب های برتر سرمایه در بین کشورهای اسلامی و حتی جهان تبدیل کرده است . سران این کشور اسلامی بیشتر از هر کشوری خود را مستحق زعامت جهان اسلام می دانند و باید هم اینگونه می بود . اما پادشاهان این کشور به جز خوشگذرانی و رقصیدن به ساز غربی ها در طول حیات خود راهی دیگر نپیموده اند . و  مهمتر از اینکه حکومت این کشور همیشه یکی از قطب های اختلاف بین مسلمین بوده است و سعی بر آن داشته که تنور اختلاف گرم نگاه داشته شود تا شاهزادگانش به عیش و عشرت بیشتری مشغول باشند . موضع بی تفاوت این کشور نسبت به قتل عام مسلمانان عرب فلسطین به دست اسراییل متجاوز و سکوت ننگین در قبال جنایات این رژیم ، جایگاه نیم بند عربستان را در بین ملل مسلمان به شدت به خطر انداخته است .

عربستان سعودی با قرار گرفتن در قطب مخالفان مقاومت در برابر اسراییل به قمار خطرناکی دست زده است که شاید تاوان سنگینی را بپردازد .

مصر:

بسیاری از تحلیل گران جهان عرب مصر را ابرقدرت منطقه خاورمیانه و حتی جهان عرب می دانند . مصریان در طول تاریخ اسلام از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده اند . دانشگاه بزرگ الازهر که در حقیقت زبان فتوای جهان اسلام شناخته شده است ، نقش بسیار مهمی در اهمیت اسلامی مصر داشته است .    تاريخ مصر پر از فراز و نشيب هاي فراواني است كه نقش اين كشور را به عنوان نقطه اتصال پان اسلاميزم دربين دوقاره آسيا و افريقا پر اهميت جلوه مي دهد. اين كشور مي تواند با بهره گيري از پتانسيل بالاي خود در جهت اتحاد جهان اسلام ، رهبري خويش را نيز مسجل كند اما رهبران اين كشور گويا تمايل دارند بيشتر به ساز اسراييل برقصند تا در كنار همكيشان خويش باشند . جنگ غزه و سكوت ننگين سران مصر بيش از هر زماني آنان را در بين افكار عمومي جهان اسلام منزوي ساخته است . اقدامات مزورانه سران اين كشور هم نتوانسته داغ ننگين سكوت در برابر جنايات اسراييل را از پيشاني اين رژيم بزدايد. خروج بشار اسد رييس جمهور سوريه هنگام سخنراني حسني مبارك رييس جمهور مصر از سالن كنفرانس به خوبي نشان داد كه مصر ديگر نمي تواند به راحتي از رهبري جهان عرب دم زند.

 

ايران

ايران كشوري است كه منابع غني انرژي و پشتوانه قوي علمي آنرا در بين كشورهاي جنوب غرب آسيا شاخص ساخته است . اين كشور كه داراي نظام جمهوري اسلامي است نتوانسته اعتماد جهان اسلام را جلب كند .    به نظر مي رسد كه ايران نتوانسته برخلاف شعارهايش كشورهاي جهان اسلام را بر دور محور اسلام سياسي كه از آن دم مي زند گرد آورد. بسياري از كشورهاي جهان اسلام نظر مساعدي به حكومت اين كشور ندارند از آنجا كه اين كشورهمچون عربستان سعودی  بيشتر متمايل به مذهبی خاص  است نتوانسته جايگاه مناسبي در بين كشورهاي مسلمان باز نمايد . هر چند  حمايت اين كشور از گروههايي چون حزب الله و  حماس برايش در بين توده مسلمان دنيا محبوبيتي فراهم آورده اما اين كشور براي رسيدن به رهبري جهان اسلام نيازمند تغيير اساسي در سياست گذاري هاي مذهبي و سياسي خويش در منطقه و جهان است.

قطر

قطر هم با ابتكاراتي چون ايجاد تلويزيون الجزيره ، تأسيس بزرگترين بانك اسلامي جهان و برگزاري كنفرانس صلح گروههاي لبناني و كنفرانس كمك به مقاومت غزه توانسته براي خود جايگاهي دست و پا كند اما بعيد به نظر مي رسد كه اين كشور بتواند با جمعيت بسيار اندكش راهي بسوي رهبري جهان اسلام باز نمايد .

تركيه

تركيه كشوري بزرگ با تاريخي سراسر برازندگي در جهان اسلام است . نام اين كشور با نام بزرگي چون صلاح الدين ايوبي فاتح بزرگ جنگ هاي صليبي عجين است . موقعيت اين كشور به مثابه پلي بين آسيا و اروپا و پيشينه تاريخي اش در مبارزه با غرب ، و سابقه زمامداري جهان اسلام در زمامداري امپراتوري عثماني توانسته كه موقعيتي طلايي براي اين كشور براي رهبري جهان اسلام ببخشد. هر چند چيزي در حدود يك قرن حكومت سكولار بر اين كشور اين موهبت بزرگ را از اين كشور دريغ داشته اما به نظر مي رسد كه اسلام گرايان اين كشور با سياست منطقي كه در پيش گرفته اند روزبه روز راه طولاني رسيدن تركيه به جايگاهش را كوتاه تر مي نمايند.

تظاهرات مليوني مردم تركيه در حمايت از غزه و برخورد تند رجب طيب اردوغان نخست وزير اين كشور با رييس جمهور اسراييل به خوبي نشان داد كه تركيه در راهي روان است كه در آن جايي براي اسراييل و دوستانش نخواهد بود . به هر صورت نگارنده بر اين باور است كه تركيه پتانسيل رهبري جهان اسلام را داراست و گام به گام به سوي اين هدف به پيش مي رود. بايد در نظر داشت كه رهبري جهان اسلام بدين معنا نخواهد بود كه بار ديگر خلافت اسلامي در اين كشور احيا گردد.

 

در جهان اسلام بيش از پنجاه و چهار كشور عضويت دارند كه كشورهاي بزرگي چون اندوزي ، مالزي و پاكستان را نبايد از ياد برد . كشوري چون پاكستان با داشتن سلاح اتمي مي توانست جايگاه ويژه اي در بين مسلمانان داشته باشد طوريكه وزيرخارجه وقت اين كشور در زمان جنگ سرد از آرزوي اين كشور براي ايجاد پيمان هايي چون ناتو و ورشو سابق سخن گفته بود اما اقدامات خصمانه اين كشور در قبال همسايگانش بخصوص افغانستان اين كشور را از رسيدن به چنين هدفي دور ساخت . اندونزي و مالزي هم با وجوديكه از پشتوانه اقتصادي و علمي خوبي برخوردارند اما موقعيت جغرافيايي و فرهنگي و عدم علاقه مندي  اين كشورها مانع بزرگي براي رهبري آنان است .

 

 

 

 

+ نوشته شده در 19 Mar 2009ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

زني كه حقوق بشر به رسميت نمي شناسد ؟!

 

چند روز پيش براي شركت در سميناري در زمينه حقوق بشر به هرات سفري داشتم . در اين سفر طبق معمول از حقوق بشر سخن زده شد و هيچ دورنماي عملي براي آن ارايه نگرديد. ديدار دوستان و محفل شعر خواني و آشنايي با دوستان جديد تنها دلخوشي من از اين سفر بود.

امسال در هرات بهار زودتر از ساليان پيش با حضور در كوهپايه ها جلوه گر شده و باران گاهي نم نم و گاهي آبشارگونه كالبد شهر را مي نوازد.

هر وقت باران مي بارد من عمداً زير باران مي روم . نميدانم شايد مي خواهم باران خستگي يك سال را از تنم بروبد و غبار اندوه را از قلبم بشويد.

قدم زنان در اطراف پاي حصار از بارش باران لذت مي بردم كه شدت باران مرا به پياده رو كشاند. مردم همگي به پياده رو هجوم آورده بودند تا از شلاق باران رهايي يابند.

در اين گيرودار صدايي مرا در جا ميخكوب كرد . تضرع و بيچارگي را از صدايي مي شنيدم كه با التماس مي گفت : بخدا برادران براي امشب نان ندارم . من گداهاي حرفوي زيادي را ديده ام . مي دانستم كه اين صدا بايد صداي بيچاره اي از بيچارگان كشوري باشد كه در نفوس اين كشور نه جايگاهي دارند و نه از حقوق انساني حقي !

چند قدم كه عقب برگشتم در ميان رگبار باران ، زني چادري پوش را ديدم كه خيس ايستاده و بي پروا از شدت باران دست التماس براي سير كردن شكم فرزندان يتيمش به طرف مردم دراز کرده است  .

نميدانم چرا صداي باران قلب خويش را در ميان آن همه شرشر  باران به وضوح مي شنيدم . شايد به اين خاطر كه ما از حقوق بشر دم مي زنيم و در آستانه روز جهاني زن شعر مي سراييم و قرار است كه سخنراني هاي غرا داشته باشيم .

راستي اين زن سهمش از حقوق بشري كه در افغانستان ، شيك پوش هاي كرواتي از آن دم ميزنند و به اصطلاح  مناديان حقوق زن در روز زن براي احقاقش گلو مي درند ؛ چقدر است ؟

 

 

 

+ نوشته شده در 9 Mar 2009ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

آنجا که جنگل را پاس می دارد. 

 

سي سال جنگ و ويراني در افغانستان ، بسياري از ارزش هاي فرهنگي و معنوي را از ميان برده است . كشوري كه سي سال جنگ خارجي و داخلي را تجربه  مي كند از بسياري جهات آسيب مي بيند . به همين خاطر افغانستان پس از جنگ ( كه هنوز درگير جنگ است ) به زمان زيادي براي رسيدن به جامعه ايده آل نياز دارد . وقتي كه پيشرفت كشورهاي در حال توسعه را مي بينيم حركت لاك پشتي ما چه سرانجامي خواهد داشت ؟ سرعت پيشرفتمان بايد به توان سرعت پيشرفت ديگران برسد تا بتوانيم حداقل خود را به جايي برسانيم كه اكنون آنها در آن قرار دارند.

سخن به درازا كشيد ! ملت افغانستان در ساليان دور به درخت و جنگل احترام فوق العاده اي داشته اند . جنگل هاي افغانستان چون نمادهاي غرور در كوهپايه هاي كشورمان هميشه قد بر افراشته بودند تا اينكه ديو جنگ بر حريم با صفاي ميهن سايه افكند و حرمت انسان و حيوان و درخت به فراموشي سپرده شد . حيوانات وحشي اين كشور همراه با درختان با صفايش همچون انسانها شكار گرديدند . و در اين كشور خيلي ها جنگل را بيابان كرده اند . اما امروزه در قريه اي در ولسوالي شيب كوه قلعه كاه كه دهزك نام دارد به ابتكار مردم از جنگلي به طول ده كيلومتر محافظت مي شود . گاهگاهي زورگويان براي قطع درختانش برخاسته اند اما مردم با صفاي كوير جنگل را پاس داشته اند و اكنون جنگل درختان گز كوير مي رود كه در ساليان آينده با قامت هاي استوار مقدم انسان ها را گرامي دارد .

من بر اين باورم كه در اين دوره اي كه كسي حرمت انسان را نگه نمي دارد به آنانيكه چنين انديشه اي نيك را جامه عمل پوشيده اند ، دست مريزاد گفت .

 

+ نوشته شده در 28 Feb 2009ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

همراه

 

ناشناسی که مرا می بیند

ناشناسی که مرا می داند

همچو یک خاطرۀ پاک و لطیف

نغمه مهر به گوش دل من می خواند

گاهگاهی چو حریری به برم می خوابد

گاهگاهی به من از قصۀ دوران طفولیت من می گوید.

گاهی از خاطره سبز چمن می گوید

گاهی هم از گذر قافلۀ نقل و نبات

داستان ها دارد.

گاه چون پیک اجل پشت سرم می آید

گاه چون ماه شب چارده برروی  سرم می تابد.

 

او زمن می پرسد

تا رسیدن به طلوع

چقدر فاصله است ؟

و به من می گوید:

تو چرا گاه به شب می خندی ؟

و چرا گاه دو چشمان تو کندوی غم است؟

 

گاهی از فلسفه ای می پرسد

که من از پاسخ آن بیزارم

گاهی از مساله ای می داند

که من از گفتن آن ناچارم

گاه چون برگ ، پیامی ازلی است

گاه چون گل ، نشانی ابدی است

 

ناشناسی که مرا می بیند

به من از رنج سفر می گوید

ز من از درد حضر می پرسد

او به من شوق پریدن داده است

همچو دریای خروشان و رها

او بمن ذوق تپیدن داده است

 

ناشناسی که مرا می داند

از سفرهای درازی سخن می گوید

که من و او تو و ما و شما

پیش رو داشته ایم

 

او ز تاریخ خبرها دارد

زبر و زیر بسی حافظه را می فهمد

قصه گویی است ظریف

پیرمردی است خبیر

گاه طفلی است لطیف

ناشناسی که مرا می بیند

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 23 Feb 2009ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط داود عرفان |

آسیب شناسی وحدت اسلامی

 

دین مبین اسلام همچون سایر ادیان دنیا از شاخه های گوناگونی تشکیل یافته است . شاخه های متفاوت دین مبین اسلام با وجود اختلافات جزئی هیچگاه نتوانسته اند در کنار هم بطور مسالمت آمیز و بدون کینه و عناد زندگی نمایند . غده چرکین اختلافات مذهبی مسلمین ، در سده های اخیر حیات اسلام  چهره پاک و شفاف دین اسلام زشت جلوه داده است . درد اختلاف و تشتت بین جوامع مسلمان از دیرباز در بین اندیشمندان مسلمان تشخیص داده شده است و بسیاری هم تلاش کرده اند که این درد را مرهم نهند. سید جمال الدین افغانی اولین کسی بود که رهبری حرکت عظیمی را برای اتحاد جهان اسلام در دستور کارش قرار داد . اما حرکت سید اگر چه تبعات مثبت فراوانی را در جهان اسلام بجا گذاشت اما نتوانست خواسته های قلبی آن مرد بزرگ را برآورده سازد. پس از سید شاگردانش راه او را تعقیب کردند . اقبال لاهوری با الهام از حرکت سید جمال الدین ، طرحی نو در افکند . اما آن مرد بزرگ هم نتوانست آرزوی بزرگ جهان اسلام را در به هم پیوستگی شان تحقق بخشد . حرکت های اصلاح طلبانه دیگری هم در کشورهای اسلامی صورت گرفت اما همه چون جرقه هایی در تاریکی برای مدتی کوتاه درخشیدند و دوباره خاموش شدند .

حال برای همگان این سؤال مطرح است که چرا جهان اسلام که سر لوحه دینش اتحاد و برابری است ، اینگونه در مرداب اختلاف و چند دستگی دست و پا می زند. برای جواب به این سؤال باید از جهات گوناگون این مسأله را مورد غور و بررسی قرار داد:

ناآگاهی عمومی

متأسفانه توده های مسلمان در اقصی نقاط دنیا آگاهی اندکی از دین خود دارند . و بسیاری از آنان حتی تفاوت مذهب با دین را نمی دانند . نمونه های فراوان آن را می توانید در کشورهای مختلف اسلامی ببینید . این ناآگاهی معلول آگاهانه ای دارد که برخی روحانی نماها برای حفظ موقف خویش ، در طبل اختلاف می کوبند و اسلام را در دایره تنگ یک مذهب خاص قلمداد می کنند . بسیار دیده شده است که حکم تکفیر این روحانی نما چون شمشیری بران پیکر مذهب برادر مسلمانش را از هم دریده است .

روزی که اسلام پا به عرصه وجود نهاد پیامبر عظیم الشأن اسلام ، پیمان ابدی برادری بین یارانش منعقد کرد تا این سرمشقی برای آیندگان اسلام باشد . اما امروزه نان به نرخ روز خوران مذهب می کوشند پیمان برادری یاران پیامبر را نادیده بگیرند و دیواری از عقده و اختلاف بین مسلمانان بنا نهند.

وقتی که در کشور اسلامی ایران مردم کوچه و بازار را می دیدم که به یاران پیامبر ناسزا می دادند ، قلبم به سختی می گرفت و وقتی برادران سنی شان را می دیدم که برادران شیعه شان را تکفیر می کردند ، تأسفم دو چندان میشد .

برای من به عنوان یک مسلمان همیشه این سؤال مطرح بوده است که چرا ما که اعضای یک وجودیم و آیات دین مبین مان ما را به برادری فرا می خواند و پیامبرمان به برادری سفارشمان کرده است همدیگر را به چشم دشمن می بینیم .

چرا بعد از هزار و چهارصد سال هنوز برای ما خودمان و دین مان مهم نیستیم و مهم این است که آیا مولایمان علی  مرتضی جانشین پیامبر بوده و یا مولایمان ابوبکر صدیق؟ آیا وقت آن نرسیده که کمی هم عاقلانه بیندیشیم که این اختلاف چه باری را می تواند  از دوش امت بیچاره مسلمان که در جاده های حیرت و عشرت سرگردانند ، بردارد.

تا آگاهی عمومی توده مسلمان از کنه دین مبین اسلام کامل نگردد و تا روحانیان مسلمان اسلامی نیندیشند نه مذهبی ، کاسه همان کاسه خواهد بود و آش همان آش .

 

سوء استفاده امرای جهان اسلام

تاریخ جهان اسلام بعد از ختم خلافت راشده به خوبی بیانگر این نکته است که امرای جهان اسلام برای حفظ موقف خویش کوشیده اند که در تنور اختلافات مسلمین بدمند و آب را گل آلود کنند تا از آن ماهی بگیرند . هنگامی که خلافت انتخابی جایش را به ملوکیت انتصابی داد و هنگامی که زعامت جهان اسلام از دست توده های مسلمان بدر آورده شد و به خاندان های خاص سپرده شد ؛ آنان که دیگر جایی در بین توده مسلمان نداشتند و هم به آرای آنان انتخاب نمی شدند سعی کردند که مسلمانان را به جان هم بیاندازند تا خود با خیال راحت به تاراج بیت المال مسلمین مشغول گردند .

آیینه تاریخ جنگ و جدل ها و حق تلفی های زیادی را در کارنامه سلاطین و امرای مسلمان ثبت کرده است . جنگ های امپراتوری عثمانی و ایران خود گویای جنگ و ستیز بین مسلمان است . حتی در گذشته بسیار نزدیک جنگ ایران و عراق با شعارهای مذهبی هر دو طرف همراه شد .

امروزه هم امرای جهان اسلام از همین حربه استفاده می کنند . آنان در تنور اختلافات می دمند و بی شرمانه فریاد اتحاد سر می دهند .  در کشوری که خود را مدافع حقوق سنی ها می دانند شیعه تکفیر می شود  و در پایتخت کشوری که خود را رهبر شیعیان جهان و گاه ولی امر مسلمین می خواند سنی ها حق احداث مسجد جامع ندارند و باید نماز جمعه را در سفارت کشوری دیگر برگزار کنند آنوقت مجمع تقریب مذاهب تشکیل می دهند . در بخش رسانه ها هم که افتضاح حکومت های مسلمان به اوج خویش رسیده است . چاپ کتب توهین آمیز به برادران مسلمان به جرم تعلق به مذهبی دیگر از بنگاه های انتشاراتی اقبال نشر می یابد که متعلق به حکومت های مذهبی است .

جای تعجب است که در کشوری چون هند که کشور هفتاد و دو ملتش می خوانند ؛ یک مسلمان به ریاست جمهوری می رسد و یک سیک نخست وزیر می شود . اما در کشورهای مسلمان به استثنای چند کشور ، مسلمان نه تنها که به ریاست یک اداره دولتی نمی رسد که حتی در راه تحصیل فرزندانشان سنگ اندازی میشود و روحانی برجسته و مبلغ یک کشور بزرگ اسلامی نفوس هموطنانش را به جرم تعلق به مذهبی دیگر خطری برای امنیت ملی می خواند و از دولت می خواهد که به فرزندان آنان شناسنامه صادر نکند و در غم تخریب مزار ابولؤلؤ که یکی از بزرگترین یاران باوفای حضرت پیامبر را به شهادت رساند ه ، اشک تمساح می ریزد. بیاییم تفاوت از زمین تا آسمان دیگران با خودمان را ببینیم .

شاید این سیاست یک و بام و دو هوا و متظاهرانه امرای مسلمان بسیاری را بر آن داشته که به  سکولاریسم را دوای درد جوامع مسلمان بدانند  در حالیکه این دوا هم تاریخ انقضایش در مکان تولدش در جهان اسلام ( ترکیه ) فرا رسیده است .

شاید بسیاری از مسلمانانی که فارغ از تعلقات مذهبی به فکر بهبود وضعیت مسلمانان اند به خوبی این نکته را درک کرده باشند که مشکل بزرگ جهان اسلام امرای فاسدی است که برای ابقای در قدرت حتی به مذهب هم رحم نمی کنند .

دست های بیرونی

دست های بیرونی هم در گذشته و حال در کار بوده اند تا این دین به سامان نرسد و گرنه جل و پلاس همگی را از کره خاکی برخواهد چید . حکومت های استثمارگر در طول تاریخ کوشیده اند که مسلمانان جهان همچنان در گرداب اختلاف غوطه ور باشند . آنانی که تاریخ خوانده اند به خوبی می دانند که انگلیس ها چگونه با دست و دلبازی فراوان به یاری حکومت صفوی برای رویارویی با حکومت عثمانی شتافتند و یا در جنگ ایران و عراق چگونه صدام را برانگیختند تا به کشور برادر و همسایه اش ایران حمله برد و این با کمال بی شرمی این جنگ را جنگ قادسیه بخواند .

امروزه هم دشمنان قسم خورده اسلام با نیرنگ های فراوان می خواهند در جهان اسلام هلال سنی و هلال شیعی تشکلیل دهند که مبادا این دین بزرگ با درک  این حقیقت اسلام مرز ندارد و مسلمانان همگی برادرند روزی دمار از روزگارشان بدر آورد.

راه غلبه بر چالش ها

دیر وقتی است که دو دانشمند بزرگوار اسلام شیخ قرضاوی در مصر و شیخ فضل الله نوری در لبنان ندای وحدت سر می دهند تا همه مسلمانان بدون توجه به مذاهب شان بر سر یک سفره بنشینند و همدیگر را در آغوش کشند . اما گویا این مسأله به مذاق سیاستمداران جهان اسلام خوش نیامده ، چون عملاً بر خلاف این خواسته های به حق این دو بزرگوار عمل می کنند .

جالب اینجاست که مجمع علمای اسلام و مجمع تقریب مذاهب تا حال نتوانسته اند که بر مشکلات واهی که دامنگیر مسلمانان است را حل نمایند . هرگاه عالمی مسلمان از یکطرف ندای وحدت سر داده است به گونه مرموز از جایی دیگر حکم تکفیر طرف مقابل صادر شده است و بالعکس . سؤال اساسی در اینجاست که چه باید کرد ؟؟

شاید روزی فرا رسد که مسلمانان به خصوص روحانیون مسلمان به این نتیجه رسیدند که ما فقط یک دین بنام اسلام داریم که برای همه عزیز است و بس ! آنروز دیگر آبی گل آلود نخواهد شد تا صید ماهی اختلاف  آسان باشد !!!!!!

 

 

+ نوشته شده در 11 Feb 2009ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط داود عرفان |